وقتیرئیستتبدیلبددیتمیشه
وقتی_رئیست_تبدیل_ب_ددیت_میشه
part_20
دیدم رفتن دوباره دراز کشیدم که یهو ... آب ریختن سرم
ات: تهکوکککک(داد)
جونگکوک: این باشه که وقتی میگیم بلند شو یعنی بلند شو
ات: مگه من چیکار کردم که اینجوری میکنید
تهیونگ: دوست داشتیم اصلا
ات: تو یکی هیچی نگو که....
ویو تهیونگ
دیدم بلند شد با بالش افتاد دنبالم
ات: صبر کن
تهیونگ: ببینم فکر کردی میتونی منو بگیری
ات:(وایستادم تا یکم نفس بگیرم)
تهیونگ: خسته شدی
ات: جونگکوک کمکم کن تهیونگ رو بگیرم تا یکم بزنمش
جونگکوک: به من چه
ات: پس میخندی آره
ویو جونگکوک
با بالش منو زد
جونگکوک: چیه نمیتونی تهیونگ رو بزنی منو میزنی
ات: بخاطر این زدمت چون میخندی فقط
ویو ات
داشتم با جونگکوک حرف میزدم که تهیونگ دستشو دور کمر،،،م حلقه کرد
تهیونگ: دوست دارم
ات: بیتربیت
تهیونگ: اینکه بهت گفتم دوست دارم بیتربیت شدم
ات: نه اینکه دوسم داری به کنار چرا منو اذیت میکنی هااا؟
تهیونگ: نقشه جونگکوک بود
جونگکوک: تهیونگ چرا من نقشه تو بود ولی کتک من خوردم
ات: جونگکوک هم از دست تو ناراحتم هم از دست تهیونگ
ویو ات
دیدم جونگکوک نزدیکم شد ی بو//سه روی پیشانی من گذاشت
جونگکوک: ببخشید
ات: آفرین حالا شد ، تهیونگ تو چی؟
تهیونگ: همین که منو داری کافی نیست
ات: نه از دستت ناراحتم
ویو ات
دیدم که منو به سمت خودش چرخند
تهیونگ: ببخشید
ات: همین
تهیونگ: پس چی
ات: از جونگکوک یاد بگیر
ویو ات
دیدم شروع کرد به...
#فیک #تهکوک #ویکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #جونگکوک #رمان #سناریو
part_20
دیدم رفتن دوباره دراز کشیدم که یهو ... آب ریختن سرم
ات: تهکوکککک(داد)
جونگکوک: این باشه که وقتی میگیم بلند شو یعنی بلند شو
ات: مگه من چیکار کردم که اینجوری میکنید
تهیونگ: دوست داشتیم اصلا
ات: تو یکی هیچی نگو که....
ویو تهیونگ
دیدم بلند شد با بالش افتاد دنبالم
ات: صبر کن
تهیونگ: ببینم فکر کردی میتونی منو بگیری
ات:(وایستادم تا یکم نفس بگیرم)
تهیونگ: خسته شدی
ات: جونگکوک کمکم کن تهیونگ رو بگیرم تا یکم بزنمش
جونگکوک: به من چه
ات: پس میخندی آره
ویو جونگکوک
با بالش منو زد
جونگکوک: چیه نمیتونی تهیونگ رو بزنی منو میزنی
ات: بخاطر این زدمت چون میخندی فقط
ویو ات
داشتم با جونگکوک حرف میزدم که تهیونگ دستشو دور کمر،،،م حلقه کرد
تهیونگ: دوست دارم
ات: بیتربیت
تهیونگ: اینکه بهت گفتم دوست دارم بیتربیت شدم
ات: نه اینکه دوسم داری به کنار چرا منو اذیت میکنی هااا؟
تهیونگ: نقشه جونگکوک بود
جونگکوک: تهیونگ چرا من نقشه تو بود ولی کتک من خوردم
ات: جونگکوک هم از دست تو ناراحتم هم از دست تهیونگ
ویو ات
دیدم جونگکوک نزدیکم شد ی بو//سه روی پیشانی من گذاشت
جونگکوک: ببخشید
ات: آفرین حالا شد ، تهیونگ تو چی؟
تهیونگ: همین که منو داری کافی نیست
ات: نه از دستت ناراحتم
ویو ات
دیدم که منو به سمت خودش چرخند
تهیونگ: ببخشید
ات: همین
تهیونگ: پس چی
ات: از جونگکوک یاد بگیر
ویو ات
دیدم شروع کرد به...
#فیک #تهکوک #ویکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #جونگکوک #رمان #سناریو
- ۳۶.۱k
- ۲۳ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط