وقتیرئیستتبدیلبددیتمیشه
وقتی_رئیست_تبدیل_ب_ددیت_میشه
part_19
ویو تهیونگ
شروع کردم به بو//سه های ریز روی صورتش بعد رفتم سمت گردنش و گاز گرفتم که جيغش بلند شد پوزخندی زدم و گفتم
تهیونگ: عا،،،شق صداتم
ات: دردم اومد تهیونگ
که یهو صدای در اتاق اومد به در نگاه کردم جونگکوک بود
جونگکوک: ببخشید مزاحم کارتون شدم من میرم شما ادامه بدین
تهیونگ: بیا
ویو ات
من وسط خوابیدم که تهیونگ و جونگکوک دو طرفم خوابیدن
ات: ببینم شما خونه ندارین
تهکوک: نه
ویو ات
چشمامو بستم که تهیونگ داشت موهامو نوازش می کرد جونگکوک هم با لبا//م ور میرفت روی تخت نشستم
تهیونگ: چی شده؟
ات: اینجوری نمیتونم بخوابم
جونگکوک: باید عادت کنی
ویو ات
بیخیال شدمو دوباره دراز کشیدم چشمامو بستم
صبح
ویو ات
در اتاق باز شد تهکوک اومدن داخل
جونگکوک: ات بلند شو چقدر میخوابی؟
...
تهیونگ: بلند شو
ات: بزارین بخوابم ديگه
تهکوک: نمیشه خیلی خوابیدی
ویو ات
بلند شدم و روی تخت نشستم ولی چشمامو باز نکردم
ات: بلند شدم دیگ
تهیونگ: معلومه
جونگکوک: بیا پایین
ات: باشه
دیدم رفتن دوباره دراز کشیدم که یهو ...
#تهکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #جونگکوک
#فیک #رمان #سناریو
part_19
ویو تهیونگ
شروع کردم به بو//سه های ریز روی صورتش بعد رفتم سمت گردنش و گاز گرفتم که جيغش بلند شد پوزخندی زدم و گفتم
تهیونگ: عا،،،شق صداتم
ات: دردم اومد تهیونگ
که یهو صدای در اتاق اومد به در نگاه کردم جونگکوک بود
جونگکوک: ببخشید مزاحم کارتون شدم من میرم شما ادامه بدین
تهیونگ: بیا
ویو ات
من وسط خوابیدم که تهیونگ و جونگکوک دو طرفم خوابیدن
ات: ببینم شما خونه ندارین
تهکوک: نه
ویو ات
چشمامو بستم که تهیونگ داشت موهامو نوازش می کرد جونگکوک هم با لبا//م ور میرفت روی تخت نشستم
تهیونگ: چی شده؟
ات: اینجوری نمیتونم بخوابم
جونگکوک: باید عادت کنی
ویو ات
بیخیال شدمو دوباره دراز کشیدم چشمامو بستم
صبح
ویو ات
در اتاق باز شد تهکوک اومدن داخل
جونگکوک: ات بلند شو چقدر میخوابی؟
...
تهیونگ: بلند شو
ات: بزارین بخوابم ديگه
تهکوک: نمیشه خیلی خوابیدی
ویو ات
بلند شدم و روی تخت نشستم ولی چشمامو باز نکردم
ات: بلند شدم دیگ
تهیونگ: معلومه
جونگکوک: بیا پایین
ات: باشه
دیدم رفتن دوباره دراز کشیدم که یهو ...
#تهکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #جونگکوک
#فیک #رمان #سناریو
- ۳۷.۷k
- ۲۳ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط