برو بالایی رو بخون بعد به این قسمت بیا
برو بالایی رو بخون بعد به این قسمت بیا
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 96 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
کیف اش را به آرامی کنار در گذاشت و با قدم های شوکه از آن گلدن های شکسته رد شد و نگاهش آروم سمته بالا چرخید کله خونه به گند کشیده بودن میز شکسته لیوان و پارچ های داغون به دخترک نشان میداد که یکی بدجور اونا رو تو تله انداختن
با دید از شدت گریه تار نگاه میکرد بیونگ سو با دست شکسته صورت خونی روی زمین افتاده بود کم کم بدنش از شدت گریه به لرزه افتاد ( چ...ی شده﴾
سوهی که روی مبل شوکه نشسته و اسلحه رو سرش گرفته به گوشه نامعلوم خیره بود
دخترک دیگر نمیتوانست این کابوس رو تحمل کنه با بدو سمته بیونگ سو دوید و روی. زمین نشست سر زمین بیونگ سو را بلند کرد و رو پاهایش گذاشت با گونه های باران خیس اش به صورت زخمی پسر خالش نگاه کرد
ات: ..بی..یونگ .. سو ... چی شده ... بیونگ
ولی آن چشم های زیبا بیونگ سو بسته بودن و با جنازه واقعی هیو فرقی نداشت دختره با این فکر بیشتر گریش گرفت و گریه هایش به معلوم میگذاشت سمته کرده کت شلوار پوش نگاه کرد و با چشم های پر از اشک بریده بریده گفت
ات: خ.واهش میکنم .. کمکم کنید ...
مرده کت شلوار پوش با چهره سرد اش لب زد .: گانگ ات ؟
دختره سری تکون داد و به مرده ای که بالا سرش ایستاده بود نگاه میکرد ... .مرده کت شلوار پوش گفت : باید با ما بیایید
ات: ... ب..باشه میام ... ولی.. به خاله و بیونگ سو .. ماری نداشته باش
مرد کت شلوار پوش نگاهی به سوهی انداخت و با چشم اش اشاره به بیونگ کرد و گفت : زندگی خاله جونت و دسر خاله تو دست های تو هست
دختره آب دماغ اش را بالا کشید و به چهره پر از خون بیونگ نگاهی انداخت و گفت .... ات: کی هستی .. شما آدمای کی هستین
مرده کت شلوار پوش اسلحه اش را پست شلوارش گذاشت و گفت : خب اینارو پیش آقا میگید بلند شو
دختره میفهمید این آدم ها .. آدم های راستی نیستن و اعتماد کردن بهش را نپذیرفت و آروم سر بیونگ سو را روی زمین گذاشت و اشک هایش را پاک کرد
نفسی کشید و جلو مرد ایستاد
ات: نمیاد تا وقتی بیونگ سو رو نبرم بیمارستان
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 96 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
کیف اش را به آرامی کنار در گذاشت و با قدم های شوکه از آن گلدن های شکسته رد شد و نگاهش آروم سمته بالا چرخید کله خونه به گند کشیده بودن میز شکسته لیوان و پارچ های داغون به دخترک نشان میداد که یکی بدجور اونا رو تو تله انداختن
با دید از شدت گریه تار نگاه میکرد بیونگ سو با دست شکسته صورت خونی روی زمین افتاده بود کم کم بدنش از شدت گریه به لرزه افتاد ( چ...ی شده﴾
سوهی که روی مبل شوکه نشسته و اسلحه رو سرش گرفته به گوشه نامعلوم خیره بود
دخترک دیگر نمیتوانست این کابوس رو تحمل کنه با بدو سمته بیونگ سو دوید و روی. زمین نشست سر زمین بیونگ سو را بلند کرد و رو پاهایش گذاشت با گونه های باران خیس اش به صورت زخمی پسر خالش نگاه کرد
ات: ..بی..یونگ .. سو ... چی شده ... بیونگ
ولی آن چشم های زیبا بیونگ سو بسته بودن و با جنازه واقعی هیو فرقی نداشت دختره با این فکر بیشتر گریش گرفت و گریه هایش به معلوم میگذاشت سمته کرده کت شلوار پوش نگاه کرد و با چشم های پر از اشک بریده بریده گفت
ات: خ.واهش میکنم .. کمکم کنید ...
مرده کت شلوار پوش با چهره سرد اش لب زد .: گانگ ات ؟
دختره سری تکون داد و به مرده ای که بالا سرش ایستاده بود نگاه میکرد ... .مرده کت شلوار پوش گفت : باید با ما بیایید
ات: ... ب..باشه میام ... ولی.. به خاله و بیونگ سو .. ماری نداشته باش
مرد کت شلوار پوش نگاهی به سوهی انداخت و با چشم اش اشاره به بیونگ کرد و گفت : زندگی خاله جونت و دسر خاله تو دست های تو هست
دختره آب دماغ اش را بالا کشید و به چهره پر از خون بیونگ نگاهی انداخت و گفت .... ات: کی هستی .. شما آدمای کی هستین
مرده کت شلوار پوش اسلحه اش را پست شلوارش گذاشت و گفت : خب اینارو پیش آقا میگید بلند شو
دختره میفهمید این آدم ها .. آدم های راستی نیستن و اعتماد کردن بهش را نپذیرفت و آروم سر بیونگ سو را روی زمین گذاشت و اشک هایش را پاک کرد
نفسی کشید و جلو مرد ایستاد
ات: نمیاد تا وقتی بیونگ سو رو نبرم بیمارستان
- ۲۰.۴k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط