{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

fake kook

fake kook
part*²⁵

دو ساعت بعد
با گریه رفتم خونه و از لینا اجازه گرفتم امروز کار نکنم تو اتاقم بودم
شب
منتظر بودم جونگکوک بیاد باهم بریم دنبالش حالم اصلا خوب نبود که در باز شد
کوک: ا/ت
همینکه دیدمش شروع کردم به گریه
کوک: چیشده چرا گریه میکنی
ا/ت: بعد از اینکه که رفتی هرچی دنبال یونا گشتم پیداش نکردم نگهبان گفت با یه مرد رفته یعنی کجاست
کوک: چیداری میگی یونا اینجاست پیش منه یونا بیا
یونا: چیه سلام اجی
سریع رفتم بغلش کردم
ا/ت: کجا بودی دلم هزار جا رفت عزیزم خیلی نگرانت بودم
یونا: من با عمو بودم
کوک: ا/ت نمیدونستی یونا با منه
ا/ت: نه نمیدونستم
کوک: خیلی معذرت میخوام باید بهت میگفتم
یونا: اجی عمو بهم قول داده فردا برام یه عروسک خرس بزرگ بگیره
ا/ت: دختر باز شروع کردی
یونا: اجی من خرس میخوام تو که برام نمیخری
ا/ت: بیا برو بخواب اجی داره دیر میشه
یونا: شب بخیر اجی شب بخیر عمو
کوک: شب بخیر خوشگلم ا/ت بازم ببخشید
ا/ت: دیگه بهم بگو که یونا باهاته
کوک: ای به چشم دیگه خودتو ناراحت نکنیا
ا/ت: توهم برو شب بخیر
کوک: شب بخیر
ا/ت: به یونا میگی خوشگلم به من فقط همین شب بخیر
کوک: شب بخیر عشقم خوب شد
ا/ت: 🖐🏻


#سناریو
#فیک
دیدگاه ها (۴)

fake kook part²⁶ فردا در حال تمیز کاری بودمکه یکی اومد بغلم ...

fake kook part*²⁷ ا/ت: چیشده عزیزم گریه نکنیونا: خواب بد دید...

fake kook part²⁴ یونا: اجی عمو شوهرتها/ت: هاکوک: 😂ا/ت: اینو ...

fake kook part²³ا/ت: لینا خانم یونا یه چیزایی نیاز داره باید...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط