چراغ شکسته در خانه پیر مردی فقیر میسوخت
چراغ شکسته در خانه پیر مردی فقیر میسوخت
نفت قطره قطره بر تن زخمی او میچکید
او در همه عمر شاهد گرفتاریهای پیر مرد شده بود و سوخته بود
حالا صاحب خودرا میدید که یکه و تنها در بستر مرگ میرزمد
غم تمام وجودش را فرا گرفته بود وقتی صاحبش تسلیم مرگ گردید
او هم نفس راحتی کشید به همراه صاحبش خاموش گردید
نفت قطره قطره بر تن زخمی او میچکید
او در همه عمر شاهد گرفتاریهای پیر مرد شده بود و سوخته بود
حالا صاحب خودرا میدید که یکه و تنها در بستر مرگ میرزمد
غم تمام وجودش را فرا گرفته بود وقتی صاحبش تسلیم مرگ گردید
او هم نفس راحتی کشید به همراه صاحبش خاموش گردید
- ۱۷۹
- ۰۶ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط