{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت 36

قسمت 36
By your side

وقتی متوجه شدیم گردنبندم نیست نمیدونستم چیکار کنم و از خونه زدم بیرون
رز کجا میریی؟
جواب شقایق و ندادم و فقط همینجوری میدویدم و نمیدونستم کجا برم،یه تاکسی گرفتم و تا جایی که یادم بود بهش ادرس دادم و اون منو رسوند اونجا و وقتی من رسیدم به محل غرفه ها خیلی خلوت بود و همه جارو دنبال گردنبند گشتم،روی زمین،توی زباله ها،توی جوب ها و....همه جارو گشتم اما پیدا نکردم؛هر کس رد میشد با تعجب بهم نگاه میکرد..من دیگه کم کم داشتم ناامید میشدم و از سرما داشتم میلرزیدم و وسط غرفه نشستم و گریه میکردم...
شقایق به چانی زنگ زد و گفت:
برو دنبال رز نمیدونم چرا یهو از خونه زد بیرون برو دنبالش....
چانی چون میدونست ممکنه برم کجا اومد محل بازارچه ها و اومد پیش من و ماسک و کلاه زده بود،من اول اونو نشناختم و با تعحب بهش نگاه کردم و بعد فهمیدم چانیه
چرا این وقت شب اومدی اینجا دیوونه؟.....تب کردی؟مریض شدیا
من فقط داشتم میلرزیدم و نمیتونستم حرف بزنم،چانیول منو بغل کرد و گذاشت توی ماشین و برد خونمون،منو روی تخت گذاشت و به دکترش زنگ زد و دکترش که اومد منو معاینه کرد و گفت:
این تب داره و سرما خورده
دکتر رفت و چانیول دستمال خیس رو روی پیشونیم گذاشت و بهش گفتم:
من گردنبندی که بهم دادی رو گم کردم،متاسفم،گفته بودی گمش نکنم
چانیول خندید و گفت:
گردنبند پیش منه،وقتی داشتیم موزیک خیابونی رو نگاه میکردیم از گردنت افتاد و من برداشتم
چرا بهم نگفتی؟
میخواستم بهت بگم ولی یادم رفت،بیا اینم گردنبندت،دیگه گمش نکنیااا
باشه
من زدم روی شونش و یه لبخند زدم و چانی گفت:
خب دیگه من برم،تو استراحت کن
باشه
بای بای
بایی
چانی رفت و من خوابیدم.
صبح که از خواب بیدار شدم شقایق خواب بود؛روی تخت نشستم و گوشیمو چک کردم،چانی پیام داده بود
سلام خوبی؟،زود خوب شو و برام از اون غذای ایرانی که برام درست کرده بودی درست کن اسمش چی بود؟سبز نمیدونم چیچی ههههه
بااشههه حتمااا ههه
بلند شدم و رفتم توی اشپزخونه و دارومو از توی یخچال بیرون اوردم و خوردم و خواستم برای چانی قرمه سبزی درست کنم که بشقاب از دستم افتاد و صدا داد و شقایق بیدار شد و گفت:
هیی داری چیکار میکنی؟
میخوام اشپزی کنم
تو مریضا استراحت کن
نه خوبم
شروع کردم و داشتم قرمه سبزی درست میکردم و به چانی پیام دادم
چانی،امروز با بکی برای ظهر بیاین اینجا برات قرمه سبزی درست کردم
واقعا؟
اوهوم
حالت چطوره؟بهتری؟
اره خیلی بهترم
خب خوبه....
میز رو با شقایق چیدیم و چانی و بکی اومدن و سر میز غذا نشستیم پ به چانی گفتم
حالا اسم این غذا چیه؟
امم...سبزی؟
نه قرمه سبزی
اها..اوکی
بکی گفت:
این غذا خیلی خوشمزست به دی او من یاد بدین ههههه
همه زدیم زیر خنده...
غذا تموم شد و نشستیم و حرف میزدیم..
ما یه ساعت دیگه باید بریم تمرین داریم
میاین؟
امم....نهه من نمیتونم یکم کار دارم که باید انجام بدم
با خودم گفتم(اگه برم و لی سومان ببینتم میکشتم)
بعد یه ساعت که حرف زدیم چانی و بکی رفتن و ما خواستیم فیلم ببینیم ولی فیلمامون تموم شده بود و شقایق گفت:
من میرم فیلم میگیرم زود میام
اوکی زود بیا
اوکی....
#exo
#اکسو
#فیک
دیدگاه ها (۲)

قسمت37By your sideشقایق رفت که چندتا فیلم بخره اما دیر شد و ...

قست 38By your sideشقایق:فیلم رو خریده بود و داشت بر میگشت خو...

قسمت 35By your sideبا شقایق مشغول غذا درست کردن بودیم که از ...

قسمت34By your sideبا چانی صبحانه خوردیم و من گفتم:راستی باید...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

bts

#دوست_پسر_شیطون_من Part:4لباسامو عوض کردم و اومدم غذا بخوریم...

پارت هشت لونا: اون اون مادرم بود اشکام رو پاک کردم و جواب دا...

پارت ۷ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو دامیل بعد از کتاب خونهدامیل...

چند پارتی

استاد من ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط