قصه قدیمی کدو قلقلهزن قصه پیرزنی است که دلتنگ دخترش میش
قصه قدیمی کدو قلقلهزن قصه پیرزنی است که دلتنگ دخترش میشود
و شال و کلاه میکند و راهی خانه دخترش میشود.
در راه خطرات مختلفی او را تهدید میکند.
با ترفندی از آنها دوری جسته و به خانه دخترش میرسد.
هنگام بازگشت درون کدویی میرود و به سلامت به خانهاش برمیگردد.
خیلی از پدر و مادرها از بچگی این داستان را شنیدهاند،
این داستان پیشینهای طولانی در فرهنگ داستانی ایران دارد
و تا به حال به زبانهای مختلفی در کشورهای دنیا از جمله هلند و فرانسه ترجمه شده است.
یکی داشت، یکی نداشت. .............
«کدو قلقله زن! ندیدی یه پیرزن؟»
«والله ندیدم؛ بالله ندیدم؛ به سنگ تقتق ندیدم؛ به جوز لق لق ندیدم؛ قلم بده؛ ولم بده؛ بگذار برم.»
«خیل خب.»
و کدو را قل داد و ول داد.
کدو قل خورد و قل خورد تا رسید نزدیک
کدو قل خورد و قل خورد تا رسید نزدیک
............ خونش
بالا رفتیم ماست بود قضه ما راست بود
پایین اومدیم دوغ بود قصه ما دروغ نبود خخخخ .
هـــــــــی یادش بخیر
و شال و کلاه میکند و راهی خانه دخترش میشود.
در راه خطرات مختلفی او را تهدید میکند.
با ترفندی از آنها دوری جسته و به خانه دخترش میرسد.
هنگام بازگشت درون کدویی میرود و به سلامت به خانهاش برمیگردد.
خیلی از پدر و مادرها از بچگی این داستان را شنیدهاند،
این داستان پیشینهای طولانی در فرهنگ داستانی ایران دارد
و تا به حال به زبانهای مختلفی در کشورهای دنیا از جمله هلند و فرانسه ترجمه شده است.
یکی داشت، یکی نداشت. .............
«کدو قلقله زن! ندیدی یه پیرزن؟»
«والله ندیدم؛ بالله ندیدم؛ به سنگ تقتق ندیدم؛ به جوز لق لق ندیدم؛ قلم بده؛ ولم بده؛ بگذار برم.»
«خیل خب.»
و کدو را قل داد و ول داد.
کدو قل خورد و قل خورد تا رسید نزدیک
کدو قل خورد و قل خورد تا رسید نزدیک
............ خونش
بالا رفتیم ماست بود قضه ما راست بود
پایین اومدیم دوغ بود قصه ما دروغ نبود خخخخ .
هـــــــــی یادش بخیر
- ۳.۳k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط