پارت ۱۶۴
پارت ۱۶۴
-برید بیرون
..چشم ارباب
این رو گفتن و از اتاق بیرون رفتن ، بهم نزدیک شد با ترس تویه چشماش نگاه کردم ، نزدیکتر شد فاصلمو خیلی کم بود دستش سمت زیپ لباش عروسم رفت و تویه حرکت کشیدش پایین ، وقتی به خودم اومدم که رویه تخت انداخته بودم و روم خیمه زده بود
+ هیون نه...خواهش میکنم...من نمیخوام
- نمیخوام و نکن نداریم...
شلوارش رو دراوردو روم اومد ، لباس زیرمو از پام دراورد پاهام رو که سفت به هم چسبونده بودم باز کرد و بعد از پایین کشیدن لباس زیرش خودش رو به تنم مالید
حالم از خودم و اوی هوس باز به هم میخورد به سر و صورتش چنگ مینداختم اما واكنشش فقط کوبیدن بی رحمانه ی خودش داخلم بود و من جیغ بدی زدم
برای یک لحظه به چشمام نگاه کرد و خیلی سریع چشاشو از روم برداشت
- یه خانوم فراری که این اداهارو نداره ، فقط ناله کن برام عزیزم
+ازت... متنفرم هیچ... وقت نمیبخشمت
-برید بیرون
..چشم ارباب
این رو گفتن و از اتاق بیرون رفتن ، بهم نزدیک شد با ترس تویه چشماش نگاه کردم ، نزدیکتر شد فاصلمو خیلی کم بود دستش سمت زیپ لباش عروسم رفت و تویه حرکت کشیدش پایین ، وقتی به خودم اومدم که رویه تخت انداخته بودم و روم خیمه زده بود
+ هیون نه...خواهش میکنم...من نمیخوام
- نمیخوام و نکن نداریم...
شلوارش رو دراوردو روم اومد ، لباس زیرمو از پام دراورد پاهام رو که سفت به هم چسبونده بودم باز کرد و بعد از پایین کشیدن لباس زیرش خودش رو به تنم مالید
حالم از خودم و اوی هوس باز به هم میخورد به سر و صورتش چنگ مینداختم اما واكنشش فقط کوبیدن بی رحمانه ی خودش داخلم بود و من جیغ بدی زدم
برای یک لحظه به چشمام نگاه کرد و خیلی سریع چشاشو از روم برداشت
- یه خانوم فراری که این اداهارو نداره ، فقط ناله کن برام عزیزم
+ازت... متنفرم هیچ... وقت نمیبخشمت
- ۷.۷k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط