{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه!

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیزی و هر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ میکند...

پس من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار، دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته میگذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!
دیدگاه ها (۲)

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشدکار و بارت به غمِ چشم س...

این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عا...

امشب غزل مرا به هوایی دگر ببرتا هر کجا که میبردت بال و پر بب...

مانند  قایقی  که  اسیر  تلاطم استدر پیچ و تاب زلف تو آرامشم ...

اعتیاد من بهت.

#کپشن

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

رمان

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

My Vampire Mate Season 2 part : 90

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁶⁰شب را به خانه‌ی ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط