{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مانند  قایقی  که  اسیر  تلاطم است

مانند  قایقی  که  اسیر  تلاطم است
در پیچ و تاب زلف تو آرامشم گم است
 
بیرون کنند  شاید از این شهر  هم  مرا
حوا ! لبت قشنگ تر از سیب و گندم است
 
تا کی به بوسه  از  عکست  اکتفا  کنم؟
وقتی که آب هست چه جای تیمم است؟
 
خالق  قبول  کرده  تو  آهوی  من  شوی
چون ضامنم محبت خورشید هشتم است
 
عطار گشته است , یقین , هفت شهر عشق
این دل  هنوز  در  خم  ابروی  تو  گم  است .
دیدگاه ها (۲)

امشب غزل مرا به هوایی دگر ببرتا هر کجا که میبردت بال و پر بب...

نه!کاری به کار عشق ندارم!من هیچ چیز و هیچ کسی رادیگردر این ز...

وقتی که شب بساط غزل رو به راه شدبغضم شکست و عاشقی ام را گواه...

تف به سمی که می خورم اما...تف به این رگ، که می برم اما...تف ...

مانند قایقی که اسیر تلاطم استدر پیچ و تاب زلف تو آرامشم گم ا...

مانند قایقی که اسیر تلاطم است / در پیچ و تاب زلف تو آرامشم گ...

لبان تو مرا محتاج گندم می کند امشبنگاهم رد پایت را تیمم می ک...

لبان تو مرا محتاج گندم می کند امشبنگاهم رد پایت را تیمم می ک...

لبان تو مرا محتاج گندم می کند امشبنگاهم رد پایت را تیمم می ک...

لبان تو مرا محتاج گندم می کند امشبنگاهم رد پایت را تیمم می ک...

لبان تو مرا محتاج گندم می کند امشبنگاهم رد پایت را تیمم می ک...

لبان تو مرا محتاج گندم می کند امشبنگاهم رد پایت را تیمم می ک...

لبان تو مرا محتاج گندم می کند امشبنگاهم رد پایت را تیمم می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط