{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹²⁰


“جونگکوک”
غذای من و تهیونگ تقریبا داشت تموم میشد.
چی ی نمونده بود ازش ولی غذای میا فقط نصفش خورده شده بود. اه لعنتی توی دستشویی چیکار میکنه؟
تا خواستم دهن باز کنم انگار تهیونک جلوتر فکر منو خوند.
تهیونگ:کوک این دختر کجاست؟ برم دنبالش؟
جونگکوک:اه تهیونگ لازم نیست رفته دستشویی. خودم میرم. تو بمون.
یهویی بلند شدم و میز کمی تکون خورد و این باعث شد استین لباسم کثیف بشه. لعنتی. رفتم سمت دستشویی زنونه و وارد شدم. دیدن زن هایی که اروم بودند و با دیدن من بینشون تنش ایجاد شده بود، باعث شد از دستشویی بیرون بیام. رفتم توی دستشویی مردونه استینمرو بشورم و منتظر میا باشم. اما در باز نمیشد. به نوشته-درحال تعمیرات-روی در نگاه کردم…لعنتی چرا حس بدی بهم میده. با تموم توانم شروع کردم باز کردن در. با اخرین حد توانم بهش کوبیدم و قفل رو شکوندم. در رو باز میکردم به چیزی برخورد میکرد. اخرش که موفق شدم دیدم میا افتاده بیهوش شده و فقط با فاصله ازش سوزن و شیشه ی شکسته افتاده. لعنت بهشون لعنت!
میا رو بلند کردم و تند تند بدنش رو چک میکردم. از نبودن جای تزریق نفس اسوده ای کشیدم. بلندش کردم ببرم دیدم تهیونگ هم نگران سمتمون اومده.
با دیدن صحنه دهنشو باز کرد. اما قبل از اون گفتم

جونگکوک:تهیونگ زودباش از دفتر اینجا فیلم دوربینارو تهیه کن!

داشت میرفت که یهو گفتم

جونگکوک:اها راستی…از اون مایه ریخته شده نمونه بگیر…

………

پرستار: اون یک گاز سمی تنفس کرده که اول باعث بیهوشی میشه اگر از این گاز تنفس کنه به مدت طولانی تر ممکنه بمیره…نگران نباشید گاز سمی از ریه هاش خارج میشه. تا اون موقعه لطفا فرم رو پر کنین!
جونگکوک:این گاز چه گازیه؟ صنعتیه؟ یا نه یکی…
پرستار: اقا ما نمیتونیم درباره مسائل پزشکی اطلاعات زیادی بهتون بدیم. اما تا جایی که حتی خودمون هم اطلاع داریم، این گاز به شکل قرص و شربت نیست واقعا یک نوع بخاره…و یعنی با یک فرمولاسیون دستی درست شده. بنظرم به جای این که راجب گاز اطلاعات بگیری، دنبال مقصر بگردید…با اجازه.

پرستار بدون چیز دیگه ای رفت. یعنی چی؟ کی باید میا رو بکشه؟ اه لعنتی…کاشک این دختر کوچولو رو نمیاوردیم المان…این اول سفر زندگیش با خانوادست.اما اون همیشه توی بیمارستانه.اه امیدوارم دیگه اون خواب بد رو تجربه نکنه…


جونگکوک:هی تهیونگ ورود مشکوکی ندیدی؟ رفتی پیش رئیس رستوران؟ دوربینا….
تهیونگ:جونگکوک اروم…بشین.

اهی کشیدم و اروم پیش تهیونگ که تموم مدت پیش میا بود نشستم. تهیونگ توی چشمام نگاه کرد و شروه به تعریف کرد

تهیونگ:اول رئیس رستوران از دادن فیلم خودداری کرد. وقتی فهمید واقعا کی هستم، اینکارو کرد. توی فیلم میا با راهنمایی گارسون میره دستشویی اما اون المانی بلد نیست بخونه، پس میره دستشویی مردونه طبق راهنمایی گارسون. مرد دیگه ای هم همینطور. اما اون مرد فقط وارد میشه خارج نمیشه.
جونگکوک:یعنی چی؟ اون گارسون…اه. از کجا خارج شد
تهیونگ:گارسون میدونسته دوربین ها کجان و خیلی احتیاط کرده که مشخص نشه و همینطور هم شد. فقط بخش کمی از چهره اش مشخصه! اهه لعنت بهش. به میا نگیم که قضیه مشکوکه…فقط میگیم اونو با یکی اشتباه گرفتن…
جونگگوک به صندلی تکیه داد و گفت:باهات موافقم. تا پیداش نکردیم چیزی نمیگیم!


بدن کوچیک میا توی تختش لای کلی پتو پیچیده شده بود. درست مثل یک هدیه با ارزش.
شاید چون اون واقعا هدیه ای باارزش از سوی خدا بود. نعمتی پاک…چیزی که اگر نمیومد مطمئنن تهیونگ رو از اون زن های دو ر‌و نجات نمیداد. باعث نمیشد اطرافیانش، طعم پاکی، خانواده، اهمیت دادن به کسی و همچنین احساسات ساده و عمیقی رو حس کنه….

بچه ها طولانی شدن تعداد پارت ها اذیتتون نمیکنه؟
دیدگاه ها (۷)

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹²¹“میا”یهو انگار چیزی بهم نزدیک میشد و من برای دفاع از...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹²²“میا”میا:اوه کوک ببخشید…سرم رو پایین انداختم. حس میک...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹¹⁹میا:رستورانه قشنگیه. واقعا دوستش دارم…جونگکوک:میس اف...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹¹⁸“میا”راستش از وقتی اومدیم المان حلهای خاصی نرفتیم، ب...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹¹⁶جونگکوک:اه…تهیونگ‌شی…قدمی به جلو برداشت. با اقتدار ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط