میارستورانه قشنگیه واقعا دوستش دارم
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹¹⁹
میا:رستورانه قشنگیه. واقعا دوستش دارم…
جونگکوک:میس افتخار میدین که دفعه ی بعدی بدون این خرس پیر بیایم؟
به جونککوک نگاه کردم که سعی میکرد مثل مرد های ثروتمند محترم اما زیرک رفتار کنه. چشمکی جذاب زد
و با دست دیگه نمادین کراواتش رو درست کرد.
اهه خدا مطمئنم جونگکوک تنها ادمیه ثه هیچ وقت ثروت نمیتونه که تغییرش بده. اون همه چی داشت. جزیره، کشتی، مرکز خرید اختصاصی. عمارت، جواهر…همه چیز. اون نسل در نسل پولدار بود. به جز زمانی که ثروت رو از پدرش گرفتن. اون تا اینجا برام تعریف کرده بود…خونه برم حتما میپرسم ازش…
تهیونگ رو دیدم که در واکنش به حرف جونگکوک خیلی باکلاس و خیلی مقتدر اخم کرد و سرفه ای کرد. درسته تهیونگ فخر فروش و اهل کلاس نبود، ولی از ما محترم تر بود!
تهیونگ:دلم نمیخواد بعضی بچه ها رو خونه رفتم بـkـنم، پس کل کل نمیکنم…
این حجم یهویی از افاده ای که به جون تهیونگ افتاد واقعا برای جفتمون بامزه و خنده دار بود. اگر میخندیدیم تهیونگ مطمئنم مارو میزاشت و میرفت…
جونگگوک:بسه میا. من خیلی باکلاسم تو لکه ی ننگ منی
میا:عاووو…واقعا بانی عضله ایه گنده ی جذاب و هات من؟
قیافه ی جونگکوک منزجم شد و با حالن عجیبی نگام کرد.
جونگکوک:این میزان چندش بودن از یک خانم زیبا بعیده!
………
میا:میشه برم دستشویی؟
تهیونگ سرش رو بلند کرد و بهم نگاه کرد
تهیونگ: مشکلی هست؟
میا:میخوام خودمو چک کنم…
جونگکوک:برو اینبار تنها برو. ولی مراقب باش. هم مراقب رفتارت هم اطرافت…چیزی ازت سر نزنه؟
راستش یکم بهم بر خورد. اخه منظورش چیه مگه من تا الان کاری کردم که این بخم شک میکنه الان؟ اهه…
خلاصه بلند شدم و رفتم دستشویی. اولین بار میخوام مثل خانوما باشم خودمو توی ایینه های دستشویی درست کنم…ولی با باز شدن در و حس ورود یک مرد اهی کشیدم. واقعا جونگکوک؟ اینقدر شکاکی؟
پس اروم نگاه کردم کیه شاید اون نباشه…اما یک پسر رو دیدم. اونم اسیایی بود و داشت دست میشد. فکر کردم دستشویی زنونه باشه!
“یک خانم به کمالات شما توی دستشویی مردونه، عجیبه!”
سرم سمت صدا چرخید. پس کره ای بود…درسته؟
کمی سرم رو کج کردم به لحنش نگاه کردم. انگار جمله اش رو از قبل اماده کرده بود…اهه لعنت به اون گارسون که منو به اینجا اورد.
میا:جفتمون خوب میدونیم که چرا اینجام و این…یهویی نبوده. من که مزاحم نیستم فقط کار خودم رو میکنم!
شونه بالا انداختم و از یک رژ قشنگ برای تمدید استفاده کردم. خیلی شیک و تمیز! موهامو مرتب کردم. برگشتم سمت در برم ولی قبلش نیم نگاهی بهش انداختم و به چهره اش خیره شدم. وقتی در رو گرفتم باز کنم باز نمیشد. انگار قفل بود و یا نیرویی اجازه باز شدن نمیداد. خب من نمیتونم ترس به دلم راه بدم، حتما دستیگره خرابه…
بازهم تلاش و باز هم اما بیفایده بود.
اون مرد نگاه کردم که چهرش عجیب شده بود و بهم نگاه میکرد
میا:اقا میشه کمک کنی؟ در باز نمیشه!
چرا اهمیتی بهم نداد. دوباره برگشتم سمتش که دیدم که ماسکی روی صورتش گذاشته. دور از من وایستاده.
چیزی از مخزن تهویه هوا وارد شد. مثل یک بخار غلیظ. دستمالی رو خیس کردم و جلوی دهنم گذاشتم اما کار سلز نبود و فقط داشتم نفسمو از دست میدادم. که دیدم سرنگی دستشه و مایعه ای رو واردش میکنه..لعنتی. دیگه چیزی نفهمیدم و همه چیز اطرافم سیاه شد.
میا:رستورانه قشنگیه. واقعا دوستش دارم…
جونگکوک:میس افتخار میدین که دفعه ی بعدی بدون این خرس پیر بیایم؟
به جونککوک نگاه کردم که سعی میکرد مثل مرد های ثروتمند محترم اما زیرک رفتار کنه. چشمکی جذاب زد
و با دست دیگه نمادین کراواتش رو درست کرد.
اهه خدا مطمئنم جونگکوک تنها ادمیه ثه هیچ وقت ثروت نمیتونه که تغییرش بده. اون همه چی داشت. جزیره، کشتی، مرکز خرید اختصاصی. عمارت، جواهر…همه چیز. اون نسل در نسل پولدار بود. به جز زمانی که ثروت رو از پدرش گرفتن. اون تا اینجا برام تعریف کرده بود…خونه برم حتما میپرسم ازش…
تهیونگ رو دیدم که در واکنش به حرف جونگکوک خیلی باکلاس و خیلی مقتدر اخم کرد و سرفه ای کرد. درسته تهیونگ فخر فروش و اهل کلاس نبود، ولی از ما محترم تر بود!
تهیونگ:دلم نمیخواد بعضی بچه ها رو خونه رفتم بـkـنم، پس کل کل نمیکنم…
این حجم یهویی از افاده ای که به جون تهیونگ افتاد واقعا برای جفتمون بامزه و خنده دار بود. اگر میخندیدیم تهیونگ مطمئنم مارو میزاشت و میرفت…
جونگگوک:بسه میا. من خیلی باکلاسم تو لکه ی ننگ منی
میا:عاووو…واقعا بانی عضله ایه گنده ی جذاب و هات من؟
قیافه ی جونگکوک منزجم شد و با حالن عجیبی نگام کرد.
جونگکوک:این میزان چندش بودن از یک خانم زیبا بعیده!
………
میا:میشه برم دستشویی؟
تهیونگ سرش رو بلند کرد و بهم نگاه کرد
تهیونگ: مشکلی هست؟
میا:میخوام خودمو چک کنم…
جونگکوک:برو اینبار تنها برو. ولی مراقب باش. هم مراقب رفتارت هم اطرافت…چیزی ازت سر نزنه؟
راستش یکم بهم بر خورد. اخه منظورش چیه مگه من تا الان کاری کردم که این بخم شک میکنه الان؟ اهه…
خلاصه بلند شدم و رفتم دستشویی. اولین بار میخوام مثل خانوما باشم خودمو توی ایینه های دستشویی درست کنم…ولی با باز شدن در و حس ورود یک مرد اهی کشیدم. واقعا جونگکوک؟ اینقدر شکاکی؟
پس اروم نگاه کردم کیه شاید اون نباشه…اما یک پسر رو دیدم. اونم اسیایی بود و داشت دست میشد. فکر کردم دستشویی زنونه باشه!
“یک خانم به کمالات شما توی دستشویی مردونه، عجیبه!”
سرم سمت صدا چرخید. پس کره ای بود…درسته؟
کمی سرم رو کج کردم به لحنش نگاه کردم. انگار جمله اش رو از قبل اماده کرده بود…اهه لعنت به اون گارسون که منو به اینجا اورد.
میا:جفتمون خوب میدونیم که چرا اینجام و این…یهویی نبوده. من که مزاحم نیستم فقط کار خودم رو میکنم!
شونه بالا انداختم و از یک رژ قشنگ برای تمدید استفاده کردم. خیلی شیک و تمیز! موهامو مرتب کردم. برگشتم سمت در برم ولی قبلش نیم نگاهی بهش انداختم و به چهره اش خیره شدم. وقتی در رو گرفتم باز کنم باز نمیشد. انگار قفل بود و یا نیرویی اجازه باز شدن نمیداد. خب من نمیتونم ترس به دلم راه بدم، حتما دستیگره خرابه…
بازهم تلاش و باز هم اما بیفایده بود.
اون مرد نگاه کردم که چهرش عجیب شده بود و بهم نگاه میکرد
میا:اقا میشه کمک کنی؟ در باز نمیشه!
چرا اهمیتی بهم نداد. دوباره برگشتم سمتش که دیدم که ماسکی روی صورتش گذاشته. دور از من وایستاده.
چیزی از مخزن تهویه هوا وارد شد. مثل یک بخار غلیظ. دستمالی رو خیس کردم و جلوی دهنم گذاشتم اما کار سلز نبود و فقط داشتم نفسمو از دست میدادم. که دیدم سرنگی دستشه و مایعه ای رو واردش میکنه..لعنتی. دیگه چیزی نفهمیدم و همه چیز اطرافم سیاه شد.
- ۸.۳k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط