{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهدا و الصدیقین:

بسم رب الشهدا و الصدیقین:

چند میلیون چک کشیده بود. داد دستم. گفت «...یه مجموعه زیر نظر رهبری هست که می رن مناطق محروم، به مردم کمک می کنن. این پول رو بریز به حسابشون.» گفتم «...خب چرا به اسم خودت نمی دی؟» خندید، گفت «...بدبخت! می خوام برای خدا کمک کنم.» گفتم «...خب برای خدا کمک کن، ولی به اسم خودت بده یه منافعی هم برات داره.» زد به خنده و شوخی، گفت «...تو آدم بشو نیستی، می گم می خوام برای خدا کمک کنم.»
آن شب چقدر خندیدیم. دو شب قبل از شهادتش بود.
یادگاران، جلد 22 کتاب شهید مصطفی احمدی روشن ، ص 91


پیج لاین
http://line.me/ti/p/%40yck0500m
لینک کانال مون در تلگرام
https://telegram.me/shahidan313gomnam
#شهدا
دیدگاه ها (۴)

پارت ۲۹ 🖤چند روز بعد، همه‌چیز آرام‌تر شده بود. پرونده بسته ش...

پارت ۳۵ بعد از شام، جین‌وو روی مبل لم داده بود و مشغول کار ب...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۸ | اسم یورا دوبا...

پارت آخر *لونا وارد خونه شد و تهیونگ هم درو بست*ا.ت: خب؟ چی ...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

.......//برده ی زیبا//.......

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط