{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عضو هشتم

عضو هشتم

( تا ابد به یادم موند)
پارت نهم





تهیونگ و جونگ کوک کشوندم تو اتاقم جیمینم نشسته بود رو تخت
نامجون: اگه بدونم نگاه چپش کردین من می‌دونم و شماها
تهیونگ: نامجون ما ده هزار بار گفتیم به خدا از عمد این کارو نکردیم
جونگ‌کوک: من اصلا روم نمیشه تو چشای ات نگاه کنم
تهیونگ: به خدا اگه دوربین بیرون نبود میگفتم ات جاشو با جیمین عوض کنه
جیمین: الانم میشه فکر کنم
نامجون: ات خودش گفت جاش راحته گفت نمی‌خواد حرفهای پتش سرش بیشتر بشه
از زبون ات
رفتم تو اتاق لباسامو عوض کردم رو تخت دراز کشیدم و با خواهرم حرف زدم ( پیام میدادن)
سورن: خوبی ؟!
ات: شاید باورت نشه ولی با تهیونگ و جونگ‌کوک افتادم تویه اتاق
سورن: عجب شانسی به به ...چرا خودتو بخاطر اونا اذیت می‌کنی تو که کار بدی نکردی اونا باید اذیت باشن نه تو بعدشم لازم نیست لباسای پوشیده بپوشی
ات:دیوونه شدی؟
سورن: بهشون نشون بده ازشون نمی‌ترسی... لباس چی پوشیدی؟
ات: شلوار و تیشرت
سورن: واقعا که
ات:چرا ؟!
سورن: تو که همیشه میگفتی من عادت ندارم با شلوار بخوابم همیشه شلوارک می‌پوشم الانم بدو شلوارک و تاپ بپوش
ات: نمی‌خوام
سورن: رو حرف خواهر بزرگترت حرف نزن
ات: وای گیر نده لطفتث
سورن: ات😡
ات: باشه باشه الان عوض میکنم
دیدگاه ها (۳۸)

عضو هشتم ( تا ابد به یادم موند)پارت دهم رفتم سمت ساک لباسام ...

عضو هشتم ( تا ابد به یادم موند)پارت یازدهم همه شروع کردن به ...

عضو هشتم ( تا ابد به یادم موند )پارت هشتم ات: تا وقتی خواهرم...

عضو هشتم ( تا ابد به یادم موند) پارت هفتم ( بچه ها امیدوارم ...

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

شب تولدم پارت12ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه) جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط