{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من حکایت کسی ست که عاشق دریا بود ...

حکایت من حکایت کسی ست که عاشق دریا بود ...
اما قایق نداشت.
دلباخته سفر بود، اما همسفر نداشت.
حکایت کسی ست که زجر کشید ،اما ضجه نزد.
زخم داشت ولی ناله ای نکرد.
نفس میکشید اما همنفس نداشت.
خندید اما غمش را کسی نفهمید...
دیدگاه ها (۱۲)

چه رسم تلخی است...تو بی خبر از من...وتمام من در گیر تو....

یک سوال بزرگ؟وقتی به دنیا میام ،سیاهم/ وقتی بزرگ میشم،سیاهمو...

ماهی به آب گفت بی تو میمیرمآب خواست امتحانش کنه ، گفت:میرم ب...

به گمانم تو اگر بودی و این فاصله ها کمتر بودآسمان آبی توحال ...

عاشقانه های شبنم

پارت ۱۶ #پشت غرورتاِما و لیام از اتاق کامپیوتر بیرون اومدن.ه...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۰: بدترین زمان برای بهترین سوالموج‌ها آرا...

نام:قرارداد نفرتPart:²⁴لبخند پسرها محو شد.یکی جلو آمد.«چی گف...

🎭 آخرین نقشپارت چهارم— دوربین آماده‌ست!لیانا نفس عمیقی کشید ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۱: خبر غیرمنتظرهدر باشگاه باز شد.همه ناخو...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁹ویو لیلی ___با سردرد ش...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط