{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت3

جیمین: مامان جون اصلا احساس میکنم کسی
اونجا نیست که حتی منو دوست داشته باشه
م: واقعا اگه میخوای تا برم باهاش صحبت کنم
جیمین: نه در اصل اون مامانم نیست زن دوم بابامه پدر و مادرم پنج سال پیش از هم جدا شدن
ولی الان نمیدونم مامانم کجاست و دارم با بابام زندگی میکنم
م: پسرم مامانتو نتونستی پیدا کنی
جیمین: نه نتونستم پیداش کنم
م: هروقت احساس راحتی نکردی بیا پیش خودمون
جیمین: خیلی ممنونم
پ: راست میگه پسرم احساس راحتی کن با ما احساس کن من پدرتم و مامان ا.ت مادرته و نیلا هم خواهرت
نیلا: اجی چرا داری گریه میکنی
ا.ت: ببخشید الان بر میگیردم
م: خیلی حساس شده این روزا
جیمین: ببخشید ناراحتتون کردم
م: نه عزیزم
جیمین: من برم دنباله ا.ت
نیلا: آره برو
جیمین: عزیزم چرا گریه میکنی
ا.ت: اخه میبینم خیلی سختی میکشی
جیمین: من خودم اینقدر ناراحت نیستم که تو هستی
ا.ت: خب چون دوست دارم
جیمین: منم دوست دارم عزیزم
جیمین: ببینمت
جیمین بغلم کرد و بعد بوسم کرد
هیونا: تو دیگه کی هستی
جیمین: بله شما
هیونا: میگم تو کی هستی دیگه اینجا چیکار میکنی
ا.ت: آقا هیونا
هیونا: الان میخوای به کسی نگم اوردیش خونه از چه راهی اوردیش
ا.ت: آقا هیونا مامانم گفت بیارمش
هیونا: اها دوست پسرته دیگه
ا.ت: آره
جیمین: این کیه دیگه
ا.ت:دوست پسر نیلاست
جیمین: اها
نیلا: اوپا بیدار شدی
هیونا: خودت میبینی

#جیمین
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۳)

پارت4ا.ت: اونینیلا: جانم ا.ت: چرا نگفتی هیونا اینجاست یه لحظ...

پارت 5چند روز بعدــــــــــــــــــــــــــــــــــخودمو جیم...

پارت2ماشینو اومدن بردن جیمین دستمو گرفت باهم کمی قدم زدیم ا....

پارت1ا.ت: مامان من امروز با جیمین قرار دارم کاری نداری میخوا...

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

love Between the Tides⁶⁰یونا: نه باهامون بیا تهیونگ: آره بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط