{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه آمد به سرم زیر سرچشم تو بود

هرچه آمد به سرم زیر سرچشم تو بود
عاشقی حادثه ای بر اثر چشم تو بود

دوستت دارم و میخواهمت ای شاعرمن
رویش زلزله با این خبر چشم تو بود

عشق می آمد و آرامش من در هم ریخت
وه چه شب ها که دلم دربدر چشم تو بود

دل من با همه ی خستگی اش همواره
رام و آرام ترین همسفر چشم تو بود

روزها رفت و وفایت به سرآمد چه کنم
سرنوشت دل من در خطر چشم تو بود

چه بلاها که دراین راه تحمل کردم
کاش یک ذره ی آن در نظر چشم تو بود

مثل باد آمد و آرام تراز باد گذشت
روزگاری که پر از دردسر چشم تو بود

بودنت خون جوانی به رگانم می ریخت
گرچه صد جور کلک زیر سر چشم تو بود
دیدگاه ها (۲۰)

قرارِ بےقرارے شد قرارممن احساسِ تو را در انتظارمببین از دوری...

من لحظه لحظه بودنت را دوست دارمهر جا که باشد دیدنت را دوست ...

یاس خوشرنگ لبت بوسیدنی تا سحر خوانم ز شوقت مثنوییا...

ناز کردی با دلم گفتی غزل گویت شومساز ناکوکی نزن باید که پی ج...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۵: وقتی پادشاه رسیدصدای چند ماشین همزمان ...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

داستان عاشقانه جدید

سناریو از دشمنان تا عاشقان

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

پارت ششم | اولین سیلیاز همان لحظه‌ای که زنگ اول خورد...لیانا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط