پارت ③⑧

پارت ③⑧

ترنم٭

خب خب بالاخره این روزی که منتظرش بودم رسید.
بله روز عروسیم انقدری ذوق داشتیم که زودتر از همه منو سپنتا داشتیم ازدواج می کردیم البته بچه ها بعضیاشون نامزدی کردن.

ولی ما طاقت نامزدیم نداشتیم.
الان تو آرایشگاه بودم و منتظر آرایشگر همیشه گیم خانم همت بودم.

خانم همت:به به ترنم خانم خب خب لباست که زیپ داره که هر وقت خواستی بپوشیش موهات خراب نشه؟ ـ آره .

خانم همت:خب بسم الله الرحمن الرحیم شروع می کنیم.
این دفعه به خانم همت گفتم هر جور دوست داره آرایشم کنه و مدل موهامم به عهده خودش.

بعد از چندساعت طولانی گفت:خب دیگه تموم شد حالا برو لباستو بپوش بعد خودت و تو آیینه نگاه کن.

بلند شدم و رفتم تو اتاق پرو و لباسی که با عشق با سپنتا انتخاب کرده بودیم و پوشیدم وایی انگار مانکن ها شده بودم خیلی بهم میومد.

رفتم بیرون دیدم دخترا هم از طبقه بالا امدن وایی اونا چه خوشگل شده بودن.
آریانا:وااایی ترنم خودتی... مارال:چه خوشمل شدی..سلین:مثله عروسک..
ویکتوریا:نه مثله پرنسس شده...سارا:نه نه عینه ملکه ها شده...

ـ یعنی انقدر خوشگل شدم وای برین اون ور خودم و ببینم.
رفتم تو آیینه اصن یکی دیگه شده بودم خوشگل تر از اونی که فکرشو کنم.

ـ واای واقعا مرسی خانم همت کارتون حرف نداره.
سلین:ترنم بدو شنلتو بپوش سورن میگه دم درن..

رفتم و شنلم و پوشیدم که سلین یواش تو گوشم گفت:بپا سپنتا پس نیفته.
ـ آ زبونتو گاز بگیر..

بسم لله گفتم و در آرایشگاه و باز کردم و رفتم پایین سپنتا دم در وایساده بود واای چه خوشتیپ شده بود...

یک ـ پارت ـ ویژه ـ در ـ کامنت ـ ها.
لایک ـ و ـ کامنت ـ فراموش ـ نشه.
دیدگاه ها (۳)

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

سناریو در خواستیییی چیفویو

پارت ۳پس راه افتادم سمت بار .....وقتی رفتم یه دختره رو دیدم ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

پارت ۲۶

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏+صبح شده بود یادم افتاد قراره امشب با بچه ها بریم بار ا...

Part ³²ویو لیلی جواب دادم عجب اونوقت پسرا چی کار میکنن ؟!_ ی...

𐙚 پارت ⁴ | ویو نامرامعلم عینکش رو کمی بالاتر داد و به سمت تخ...

Thirteen

Chapter 14"*frozen*+ تهیونگ نزنم نصفت کنما، طرف رفیقمه از ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط