پارت١٨ گوگولی ترین
پارت١٨ گوگولی ترین
خلاصه رسیدیم بار و با زن های اعضا اشنا شدیم چرا دروغ بگم صمیمی هم شدیم
خلاصه یکم مشروب خوردیم
یونگی:ات
ات:جانم
یونگی:من برم سرویس بهداشتی
ات:اوک
یونگی رفتم سرویس بهداشتی میخواستم برم که دیدم دوتا بلبل عاشق دارن همو میبوسن که دقت کردن چی نه اون کیونگههه
خلاصه مرده کیونگ رو برد تو اتاق
یونگی هم دنبالشون رفت و وقتی دیدشون قلبش هزار تیکه شد
و رفت تو
کیونگ:ددی
یونگی:سیلی من ددی تو نیستم هرزه
پسره:چیشده تو مگه دوست دخترم نبودی
کیونگ:نه منو با ددی تنها بزار
و پسره رفت بیرون
یونگی:باورم نمیشع چرا داشتی اینکارو با من میکردی ها(بغض
(بچها البته الان در قفل کرده پسره که باهم تنها باشن و دختره هم لخته😊😅)
شوگا داشت میرفت بیرون که در باز نشد
شوگا:این در بی صاحاب مونده رو باز کن
کیونگ:متاسفم ددی گریه مصنوعی
شوگا:من با این چیزا خر نمیشم وقتی پسره داشت میکردتم باکر. ه نبودییی
که کیونگ پاشد :متاسفم ددی
شوگا:'تو باید تاوان پس بدی
کیونگ:مثلا چیکار
شوگا:عامممممممممممممممم میتونم کتکت بزنم اگه کلید رو ندی
که کیونگ اومد خودشو بهم چسبوند و می مالید خب منم تحریک شدم ولی جلوی خودمو گرفتم که لو ندم
و یک سیلی بهش زدم
یونگی:بجاش برو لباستو بپوش بی حیا هرکاری میخوای بکن من دیگه تورو نمیشناسم الانم کلید رو میدی یا نه(غصبی
کیونگ:بگیر
و رفت بیرون
ات:کجا بودی
شوگا:هیچی اومدم سریع
ات:میگم دیگه بریم
کوک:باشه
و خداحفظی کردیم و رفتیم
ات ویو:از تو راه همش یونگی انگار بغض داشت ولی نشون نمیداد چون من امشب پیشش میخوابم غذیه رو ازش میپرسم
خلاصه رسیدیم منم رفتم پیش یونگی خوابیدم راستش به کوک گفتم ولی گفت اشکال نداره چون تاحالا پیشش نخوابیدی
که یونگی روشو اونور کرد دیدم داره بی صدا گریه میکنه
که از پشت بغلش کردم
ات:یونگیا نگا م کن چیزی شده بهم بگو
یونگی:هقق کیونگ هق هف هق اون بهم خیانت کرده اون یک زیر خوابی بوده هق هق عق
ات:بی بقلم و همینطور داشتم موهاش رو ناز میکردم
ات:میدونم چقدر سخته ولی میدونم تو یکی بهتر از اون عوضی پیدا میکنی فردا هم خودم به حسابش میرسم چون تو شرکت ما کار میکنه
شوگا:خیلی خوبه که خواهری مثل تو دارم دوست دارم
ات:منم دوست دارم
کوک ویو
راستش پشادم ببینم ات چیکار میکنه برای همین
رفتم و تمام حرفاشونو شندیدم و رفتم تو اتاقم یکم بغضم اومد ولی نگه داشتم
ات: اوپا بیا تو بغل هم بخوابیم
یونگی:باشع
یونگی ویو
راستش حالم بد بود ولی چون اتو دارم خوب شدم
خلاصه رسیدیم بار و با زن های اعضا اشنا شدیم چرا دروغ بگم صمیمی هم شدیم
خلاصه یکم مشروب خوردیم
یونگی:ات
ات:جانم
یونگی:من برم سرویس بهداشتی
ات:اوک
یونگی رفتم سرویس بهداشتی میخواستم برم که دیدم دوتا بلبل عاشق دارن همو میبوسن که دقت کردن چی نه اون کیونگههه
خلاصه مرده کیونگ رو برد تو اتاق
یونگی هم دنبالشون رفت و وقتی دیدشون قلبش هزار تیکه شد
و رفت تو
کیونگ:ددی
یونگی:سیلی من ددی تو نیستم هرزه
پسره:چیشده تو مگه دوست دخترم نبودی
کیونگ:نه منو با ددی تنها بزار
و پسره رفت بیرون
یونگی:باورم نمیشع چرا داشتی اینکارو با من میکردی ها(بغض
(بچها البته الان در قفل کرده پسره که باهم تنها باشن و دختره هم لخته😊😅)
شوگا داشت میرفت بیرون که در باز نشد
شوگا:این در بی صاحاب مونده رو باز کن
کیونگ:متاسفم ددی گریه مصنوعی
شوگا:من با این چیزا خر نمیشم وقتی پسره داشت میکردتم باکر. ه نبودییی
که کیونگ پاشد :متاسفم ددی
شوگا:'تو باید تاوان پس بدی
کیونگ:مثلا چیکار
شوگا:عامممممممممممممممم میتونم کتکت بزنم اگه کلید رو ندی
که کیونگ اومد خودشو بهم چسبوند و می مالید خب منم تحریک شدم ولی جلوی خودمو گرفتم که لو ندم
و یک سیلی بهش زدم
یونگی:بجاش برو لباستو بپوش بی حیا هرکاری میخوای بکن من دیگه تورو نمیشناسم الانم کلید رو میدی یا نه(غصبی
کیونگ:بگیر
و رفت بیرون
ات:کجا بودی
شوگا:هیچی اومدم سریع
ات:میگم دیگه بریم
کوک:باشه
و خداحفظی کردیم و رفتیم
ات ویو:از تو راه همش یونگی انگار بغض داشت ولی نشون نمیداد چون من امشب پیشش میخوابم غذیه رو ازش میپرسم
خلاصه رسیدیم منم رفتم پیش یونگی خوابیدم راستش به کوک گفتم ولی گفت اشکال نداره چون تاحالا پیشش نخوابیدی
که یونگی روشو اونور کرد دیدم داره بی صدا گریه میکنه
که از پشت بغلش کردم
ات:یونگیا نگا م کن چیزی شده بهم بگو
یونگی:هقق کیونگ هق هف هق اون بهم خیانت کرده اون یک زیر خوابی بوده هق هق عق
ات:بی بقلم و همینطور داشتم موهاش رو ناز میکردم
ات:میدونم چقدر سخته ولی میدونم تو یکی بهتر از اون عوضی پیدا میکنی فردا هم خودم به حسابش میرسم چون تو شرکت ما کار میکنه
شوگا:خیلی خوبه که خواهری مثل تو دارم دوست دارم
ات:منم دوست دارم
کوک ویو
راستش پشادم ببینم ات چیکار میکنه برای همین
رفتم و تمام حرفاشونو شندیدم و رفتم تو اتاقم یکم بغضم اومد ولی نگه داشتم
ات: اوپا بیا تو بغل هم بخوابیم
یونگی:باشع
یونگی ویو
راستش حالم بد بود ولی چون اتو دارم خوب شدم
- ۵.۶k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط