پارت

پارت ۳

مردک : برو بگو بزرگترت بیاد

تهیونگ سرشو اوورد بالا یه پوزخند زد بعد با مشت زد تو صورته مرده بادیگارد ها حمله کردن ولی حریف تهیونگ نشدن همشونو کتک زد

لین خیلی تعجب کرد دهنش وا مونده بود یهو دید یه گله آدم که حدودا صد نفر بودن اوفتاد دنبالشون لین دست تهیونگ  رو گرفت و دوید از اونجایی که لین دویدنش سریع نبود  تهیونگ بغلش کرد و دوید سمت ماشین لین رو گذاشت داخل خودش هم نشست

ماشین حرکت کرد

لین : داریم کجا میریم؟

تهیونگ : از سوال پرسیدن خوشم نمیاد( کاملا جدی )

لین : فقط همین یدونه رو جواب بده دیگه سوال نمیپرسم

تهیونگ : میریم خونه من

لین : عاا

ویو لین

معلوم نیست میخواد با من چیکار بکنه

(راوی)

رسیدن و پیاده شدن لین از دیدن همچین خونه بزرگی تعجب کرد
 
لین : عااااا این خونه نیست این قصره

تهیونگ : اجوماا ( صدا زدن )

اجوما : بله رئیس ؟

تهیونگ : این دخترو راهنمایی کن و بهش دستورات لازم رو بده

اجوما : چشم رئیس ، سلام همراه من بیا ( خطاب به لین )

لین : سلام اجوما ، باشه اومدم

اجوما : برو و این لباسو بپوش اون هم اتاقته

لین : باشه

لین رفت و لباسو پوشید اومد پیش اجوما

اجوما : چقد این لباس بهت میاد خوشگل شدیی

لین : ممنونم

لین رفت و خوابید فردا صبح بیدار شد رفت پیش اجوما

اجوما : خب قوانین اینجوریه که سوال نمی پرسی از رئیس ، هر چی گفت میگی چشم ، فضولی نمیکنی ، الان هم میری میز و صندلی هایی رو که تازه خریدن رو تو سالن میچینی که ناهار رو روی اون بخوره
 
لین :  عا باشه

ویو تهیونگ

کارامو تموم کردم اومدم خونه دیدم که دختره داره میز ها رو میچینه رفتم بالا لباسمو عوض کردم اومدم پایین شروع کردم به غذا خودن

تهیونگ : اسمت چیه؟

لین : با منی؟
 
تهیونگ : مگه جز تو کس دیگه ای هم هست؟

لین : نه ، اسمم پارک لین هست

لین پلاستیک های همرو در اوورد تا رسید به صندلی جلوی تهیونگ خم شد تا پلاستیک رو در بیاره

ویو تهیونگ

داشتم غذا میخوردم یهو دیدم که لین جلوم خم شده و داره پلاستیک هارو در میاره س.ی.ن.ه هاش خیلی دلبری میکرد
تا حالا انقدر تحریک نشده بودم از اونجایی که لباسش خیلی بهش میومد ....ادامه ...
دیدگاه ها (۰)

لباس خدمتکاری لین

پارت ۴ لباسش خیلی بهش میومد دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم ته...

پارت ۲کراواتش رو شل کرد و نزدیکه لین شد و انداختش رو کاناپه ...

استایل تهیونگ توی بار

part:8

وحشی پارت 2+18ویو ات: داشتم میرفتم بالا که در خونه رو زدن رف...

part 13"ویو ا.ت"ا.ت: اجوما چه اموزشی؟اجوما: فعلا نزدیکای شبه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط