گیسوی شب

☀️گیسوی شب☀️
# پارت صد ونود وهشت...


گیسو :
با رفتن مهمانها نفس راحتی کشیدم دیگه کسی نمونده بود حتا خاله ای آنا هم با دخترش رفته بودن هتل هر چقدر مامان اسرار کرد بمونن نموند ورفتن
مثله آخر هر جشن بچه ها دور هم بودن وداشتن حرف می زدن ومی خندیدن یکم پیششون موندم ومی خواستم برم بخوابم چشام داشت میفتاد رو هم
- بچه ها من برم بخوابم کلی خسته ام
یاشار : برو گیسو طلا
بهش لبخند زدم واقعا جالب بود وقتی فهمیده بود گیسمو واسه آریا فرستادم شوکه شده بود دروغ چرا اون موقع اشک تو چشاشو که دیدم دلم به رحم اومد وباهاش آشتی کردم خیلی زود گلین رو خواستگاری کرد عقد وعروسی اشون تو یه ماه بود وجالب بود خیلی هم زود بچه دار شدن یاشار نمونه یه مرد عاشق بود نمی دونم چطور منو فراموش کرده بود ونمی دونم گلین چطور تونست انقدر راحت بخوادش اون می دونست یاشار به من حسی داره چطور راضی شد عجیب بود
شاید اون بهتر از هر کسی یاشار رو می شناخت .
یاشار: داری میری موبایل آریا رو هم بده
- من چرا بدم
چشمکی زد وآروم گفت : بد نیست یه نگاه بهش بندازی رمزشم با تاریخ تولد تو یکیه .
متعجب یاشارو نگاه کردم لبخند زدورفت کنار گلین نشست
نگاهی به موبایل آریا انداختم
یعنی چی که رمزش تاریخ تولد من بود
وقتی پشت در اتاقم رسیدم وایسادم ونگاهی به در اتاق گلین انداختم حتما خواب بود وگرنه سراغ موبایلش رو می گرفت ولی موبایلش رمز داشت وعمرا هم فکر نمی کرد رمزش رو یاشار بدونه خندیدم از کار یاشار ورفتم اتاقم لباسمو عوض کردم وآماده خواب شدم موبایلشو برداشتم وبازش کردم درست بود رمزش تاریخ تولد من بود رفتم سراغ گالری عکس هاش یه پوشه از عکس های من تو گوشی اش بود جالبترین عکسم رو تاب بودم وتازه یادم اومد همون روز که واسه آخرین بار همدیگرو دیدیم این عکس رو گرفته من چقدر بد بودم که راحت از عشقمون گذشتم .بعد از عکس ها سراغ چت هاش رفتم مخصوصا چت اونو نامزادش می دونستم کار زشتیه ولی دست خودم نبود موبایل اون دستم بود وباید به درستی ازش استفاده می کردم خیلی بدجنس شده بودم با خوندن اخرین پیام که لیلا فرستاده بود نا امید وخجالت زده موبایلو کنار گذاشتم
نوشته بود

" شبت بخیر نامزاد خوشگل چشم رنگی من امیدوارم امشب خواب عشقت رو ببینی "

خیلی بد بود اگه میخواستم بقیه پیام های شخصی اشون رو بخونم تحمل کلمات عاشقانه اشون برام سخت بود
*******


با حس نوازش موهام تکونی خوردم ولی چشام رو باز نکردم کم کم با صداهای بیرون خونه خونه چشام رو باز کردم وغلطی خوردم سفتی چیزی رو زیر پهلوم حس کردم نگاه کردم دیدم موبایل آریاست بی حوصله برش داشتم وعکس هام رو فرستادم برای خودم بعدم از تو گوشی اون پاک کردم وگوشی رو گذاشتم رو پاتختی
دیدگاه ها (۴)

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد ونود ونه...آریا : از زن عمو خواستم بره...

☀️گیسوی شب☀️# پارت ۲۰۰ پارت دویست ....گیسو : معلوم بود کلافه...

☀️گیسوی شب ☀️# پارت صد ونود وهفت ...آریا : سرمو بالا گرفتم ا...

🌻گیسوی شب🌻# پارت صد ونود وشیش...آریا:برگشتم برم اتاق گلین ول...

رمان بغلی من پارت ۱۱۵و۱۱۶و۱۱۷ارسلان :یه روز نشده ناز میشیدیا...

میگم بچه ها، اون تیکه ی قسمت هفت که جکس داشت به اون گوی آبیه...

وسط یه بازار شلوغ خیلی اتفاقی چشمامون بهم قفل شد... پلک نزد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط