{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیایی

عشق مافیایی
Part 11

ویو ات
وقتی داخل اتاق شد میخواستم حتی بهش نگاه کنم اومد نشست کنارم بهم نگاه کرد
ات : چیه نمیشناسی
جیمین: ببین با این حال هم بازم زبون درازی می‌کنی
ات : پس چی آقای پارک 😏
جیمین: انگار یادت رفته
ات : چی
جیمین: همین چند ساعت پیش داشتی التماس میکردی که ولت کنم یادت اومد
ات : هوم یادم اومد پاشو برو
جیمین: کجا برم کل عمارت مال منه هر جا دلم خواست میخواد میشینم
ات : نکشیمون جومونگ
جیمین: بیا فشارتو بگیرم ببینم افتاده یا چیزی
ات : تو برو فشار خودتو چک کن
جیمین: لجباز نباش
ات : باشم چی
یهو نزدیک تر اومد نفس گرمشو روی پوستم حس کردم
جیمین : یکاری میکنم پشیمون شی
با ترس تو چشاش نگاه کردم
جیمین : کوچولو موچولو ترسیدی
ات : کی من
جیمین: نه پس با دیوارم
ات : من نترسیدم
جیمین: معلومه
ات راست میگم نترسیدم
جیمین : ولی من ترس رو تو چشات دیدم
ات : ج.یمین زیاد نزدیک نشو
جیمین . چرا خانوم کوچولو
ات : خوشم نمیاد
جیمین : یادت رفته تو زیر زمین بهم چیزی گفته بودی
ات : آره یادمه
جیمین: فکر کنم دیگه وقتشه
ات : آخه به این زودی
جیمین: آره
ات : نمیشه یکم دیگه به تأخیر بندازی
جیمین : نه نمیشه همینی که گفتم سه روز دیگه عروسیه تمام فهمیدی
ات : جیمین ترو خدا
جیمین: میگم فهمیدی ( با جدیت)
ات : آره فهمیدم
جیمین: خوبه الانم استراحت کن
ات : باشه
گونمو بوسید رفت یه نفس عمیق کشیدم
ات : این پسر دیوونه ای چیزی هست همین چند ساعت پیش کم مونده بود بمیرم...

ادامه دارد ...
دیدگاه ها (۳)

My little princess Part 22ویو ات با صدای داد و جیغ بلند شدم ...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

« مسابقه دهنده » ²وقتی وارد آشپزخانه شدم یه سگ خیلی بزرگ و ت...

رقیب کوچولوی جیمین... عصر همان روز...جیمین نقشه‌ای کشیده بود...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

اول از همه میخام از همتون معذرت خواهی کنم که دیر پارت میزارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط