{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی
فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی
گفتی تو طلب کن تو مرا تا که بیابی
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که در سینه خاک است
در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است
نقش تن ماریست که در خواب کمین است
در هر قدمت خار هر شاخه سر دار
در هر نفس آزار هر ثانیه صد بار
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
گفتم که عطش میکشدم در تب صحرا
گفتی چون شدی تشنه ترین قلب تو دریاست
گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست
گفتی که مجوی آب و سرا پا عطش باش
گفتم که دراین راه کو نقطه آغاز
گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش
دیدگاه ها (۹)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:27یونگی:باید ببریمش بیما...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 17هر کسی رو که میبین...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

چندپارتی تهیونگ

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆⁴سه شنبه بود‌.کارات رو تموم کردی و آماده رفتن به خونه...

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

رفت و تکونش داد. بدون اون نمیتونست از این جنگل بی انتها بره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط