اینو مینویسم واسه همون دختری که بیصدا پوست لبشو با دندونا
اینو مینویسم واسه همون دختری که بیصدا پوست لبشو با دندوناش میکنه. لبش که خونی میشه، از کسی دستمال نمیگیره. آروم انگشتش رو فشار میده رو لبش و فکر میکنه به همه ی تموم شدنهایی که حتی شروعشون اشتباه بوده.
واسه همون دختری که گوشه های ناخنش رو میکنه. درد از کنار ناخناش پخش میشه توی انگشتاش. انگشتاش شروع میکنن به زُق زُق کردن. و فکر میکنه به همه ی روزهایی که زود شب میشن و همه ی شبهایی که هیچ جوره صبح نمیشن.
اینو مینویسم که یادش بمونه "شب حزین، و مَه غمین، و رَه دراز..."
واسه همون دختری که گوشه های ناخنش رو میکنه. درد از کنار ناخناش پخش میشه توی انگشتاش. انگشتاش شروع میکنن به زُق زُق کردن. و فکر میکنه به همه ی روزهایی که زود شب میشن و همه ی شبهایی که هیچ جوره صبح نمیشن.
اینو مینویسم که یادش بمونه "شب حزین، و مَه غمین، و رَه دراز..."
- ۱.۳k
- ۱۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط