{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکرِ اندام و فُرمِ تن بودم...

فکرِ اندام و فُرمِ تن بودم...
غافل ازمُردن و کفن بودم...

بعدِ چند سال تازه فهمیدم..
جسدی لایِ پیرهن بودم ..!

میثم جلالی
دیدگاه ها (۳)

ﺁﻧﭽﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﯾﺎﺭ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﻓﻘﻂ...ﺣﺮﻑ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻣ...

با این دل سیاه و مریضِ پُر ازغرور.... من آرزوی وصل تو را می...

ما کاسبان سکه و بازار و سودیم...ما ساکن شهر نگاه های حسودیم....

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی..مُرغِ باغ ملکوتم شد اسیر ...

Dance of Death and Loveرقص مرگ و عشقتعداد پارت:؟تعداد فصل:؟*...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

واااای بچه هااااا

مردی که در کنارم بود

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𝆬 ‌ּ݂͡ ‌ִ᷅݃݁ ‌᷎݁݁݀𝗆𖫲𖫰𖫱𝖾𝗈𝗐   𝗆𝖾𝗈𖫲𖫰𖫱𝗐   ‌𝗌𝗐𐨹...

پارت ۲۲جونگکوک همه چیز را تعریف کرد.سال‌ها قبل، پدر من رهبر ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۸

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت سومویو تهیونگ:جشن تموم شده بود، ام...

پارت ۱۳۱ سال بعد_ساعت ۶ و ۱۳ دقیقه عصر_جیمین:الان حدود یک سا...

یادگاری از عشقP(پارت آخر)"۱ سال بعد"_هیس گریه نکن!★(گریه)+چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط