𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁴
همینجوری زل زده بود بهم .... شیطونه میگه یکی حواله صورتش کنم ولی نمیخوام دوباره دردسر درست کنم .... دیروز به اندازه کافی برام دردسر درست شد
نگاهمو ازش گرفتم و به زمین دادم اما همچنان بهم زل زده بود
چند ثانیه همینجوری وایسادم ولی انگار نه انگار
خیلی معذب میشدم
ورا : چی نگاه میکنی آدم ندیدی ؟
هیچی نگفت....حتی حالت چهرش هم تغییر نکرد
خدایا....تو بهم یه صبری بده
وقتی واکنشی ازش ندیدم چشمامو عصبی بستم که خودمو کنترل کنم ولی کنترل نمیشدم که نمیشدم
سریع بلند شدم و دقیقا روبروش ایستادم
ورا : چرا حرف نمی زنی مرتیکه ؟ ( کمی داد )
دوباره چهرش هیچ فرقی نکرد .... حتی چشماش رو ازم جدا نمیکرد
مشت دستمو محکم تر کردم و دندونام رو عصبی به هم سابیدم
همین کارم باعث شد نیشخندی بزنه
ـ خیلی زود عصبی میشی....الان مثلا میخوای بهم مشت بزنی
از حرفش کمی تعجب کردم اما قیافم همچنان عصبی بود
دیگه نمیخواستم بیشتر از این دراز بشه
چون جوری که فکر میکنم عاقبتش خوب نخواهد بود
برگشتم و قمقمه رو برداشتم و بدون توجه بهش از کنارش رد شدم
فکر میکردم قراره جلومو بگیره ولی خدارو شکر کاری نکرد
سریع از باشگاه خارج شدم و درو محکم پشت سرم بستم
ع.......وضی نذاشت ورزشمو بکنم ..... الان تا شب خوابم میاد چون ورزشمو خوب نکردم
لعنتی..
هوفی بلند از سر عصبانیت زدم
.
.
.
.
.
.
امروز کلاس شنا داریم .... معلما گفتن گرگینه ها از آب بشدت خوششون میاد
عجیبه...
از سال اولیا تا سال ششمیا اومدن که تمرین کنن
من زیاد شنا بلد نیستم و برای همین یکم نگرانم که احتمالا برای یاد گرفتن شنا به وقت زیادی نیاز دارم
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁴
همینجوری زل زده بود بهم .... شیطونه میگه یکی حواله صورتش کنم ولی نمیخوام دوباره دردسر درست کنم .... دیروز به اندازه کافی برام دردسر درست شد
نگاهمو ازش گرفتم و به زمین دادم اما همچنان بهم زل زده بود
چند ثانیه همینجوری وایسادم ولی انگار نه انگار
خیلی معذب میشدم
ورا : چی نگاه میکنی آدم ندیدی ؟
هیچی نگفت....حتی حالت چهرش هم تغییر نکرد
خدایا....تو بهم یه صبری بده
وقتی واکنشی ازش ندیدم چشمامو عصبی بستم که خودمو کنترل کنم ولی کنترل نمیشدم که نمیشدم
سریع بلند شدم و دقیقا روبروش ایستادم
ورا : چرا حرف نمی زنی مرتیکه ؟ ( کمی داد )
دوباره چهرش هیچ فرقی نکرد .... حتی چشماش رو ازم جدا نمیکرد
مشت دستمو محکم تر کردم و دندونام رو عصبی به هم سابیدم
همین کارم باعث شد نیشخندی بزنه
ـ خیلی زود عصبی میشی....الان مثلا میخوای بهم مشت بزنی
از حرفش کمی تعجب کردم اما قیافم همچنان عصبی بود
دیگه نمیخواستم بیشتر از این دراز بشه
چون جوری که فکر میکنم عاقبتش خوب نخواهد بود
برگشتم و قمقمه رو برداشتم و بدون توجه بهش از کنارش رد شدم
فکر میکردم قراره جلومو بگیره ولی خدارو شکر کاری نکرد
سریع از باشگاه خارج شدم و درو محکم پشت سرم بستم
ع.......وضی نذاشت ورزشمو بکنم ..... الان تا شب خوابم میاد چون ورزشمو خوب نکردم
لعنتی..
هوفی بلند از سر عصبانیت زدم
.
.
.
.
.
.
امروز کلاس شنا داریم .... معلما گفتن گرگینه ها از آب بشدت خوششون میاد
عجیبه...
از سال اولیا تا سال ششمیا اومدن که تمرین کنن
من زیاد شنا بلد نیستم و برای همین یکم نگرانم که احتمالا برای یاد گرفتن شنا به وقت زیادی نیاز دارم
ادامه دارد...
- ۲.۸k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط