𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁵
من زیاد شنا بلد نیستم و برای همین یکم نگرانم که احتمالا برای یاد گرفتن شنا به وقت زیادی نیاز دارم
دیگه کلاس شروع شد و همه به آب پریدن
همین که همه وارد آب شدیم معلم حرکات عجیب غریبی زیر آب میگفت انجام بدیم
معلم خیلی بد اخلاق بود و از همه مهم تر مرد بود... یه مرد لاغر مردنی گستاخ .... وقتی یکی اشتباه میرفت تحقیرش میکرد
منم تا حدی که میتونستم حرکاتی که معلم میگفت رو انجام میدادم اما....
ـ ورا ؟ ( داد )
این چه طرز رفتنه....پاهاتو باید تکون بدی
ورا : آقا تا حدی میتونم میرم
ـ آره دیگه ..... در اینده اینجوری میخوای با گرگینه ها رقابت کنی.....خاک تو سرت
اون الان چی گفت ..... گفت خاک تو سرت ؟
همه دخترا بعد جمله معلم آروم خندیدن
ورا : شما حق ندارین... همچنین چیزی بهم بگین....لطفا حرفتونو پس بگیرین
ـ تو کی هستی بهم میگی حرفمو پس بگیرم ....ها ؟ ( داد )
نه من دیگه نمیکشم همیشه دعوا که دعوا نمیشه .... دیگه خسته شدم .... بسه....بس!
یه چشم غره ای واضح براش رفتم و از استخر خارج شدم
ـ هی کجا....؟
با حرفش دست از رفتن برداشتم و چرخیدم سمتش که توی استخر بود
ورا : آقای معلم ، چون شما معلم ما هستین دلیل نمیشه که هر چیزی دلتون خواست بهمون بگین
ادامه دارد...
شرط : ۶۰ لایک ، ۲۰ بازنشر
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁵
من زیاد شنا بلد نیستم و برای همین یکم نگرانم که احتمالا برای یاد گرفتن شنا به وقت زیادی نیاز دارم
دیگه کلاس شروع شد و همه به آب پریدن
همین که همه وارد آب شدیم معلم حرکات عجیب غریبی زیر آب میگفت انجام بدیم
معلم خیلی بد اخلاق بود و از همه مهم تر مرد بود... یه مرد لاغر مردنی گستاخ .... وقتی یکی اشتباه میرفت تحقیرش میکرد
منم تا حدی که میتونستم حرکاتی که معلم میگفت رو انجام میدادم اما....
ـ ورا ؟ ( داد )
این چه طرز رفتنه....پاهاتو باید تکون بدی
ورا : آقا تا حدی میتونم میرم
ـ آره دیگه ..... در اینده اینجوری میخوای با گرگینه ها رقابت کنی.....خاک تو سرت
اون الان چی گفت ..... گفت خاک تو سرت ؟
همه دخترا بعد جمله معلم آروم خندیدن
ورا : شما حق ندارین... همچنین چیزی بهم بگین....لطفا حرفتونو پس بگیرین
ـ تو کی هستی بهم میگی حرفمو پس بگیرم ....ها ؟ ( داد )
نه من دیگه نمیکشم همیشه دعوا که دعوا نمیشه .... دیگه خسته شدم .... بسه....بس!
یه چشم غره ای واضح براش رفتم و از استخر خارج شدم
ـ هی کجا....؟
با حرفش دست از رفتن برداشتم و چرخیدم سمتش که توی استخر بود
ورا : آقای معلم ، چون شما معلم ما هستین دلیل نمیشه که هر چیزی دلتون خواست بهمون بگین
ادامه دارد...
شرط : ۶۰ لایک ، ۲۰ بازنشر
- ۲.۳k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط