{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چِرآ زِندِگی پُر فَریبِه؟!✖

چِرآ زِندِگی پُر فَریبِه؟!✖
چرآ بدن مَن تو خون دَریده؟✖
چرآ قَدیما عَکس من تو صفحه گوشیت بود امروز اون غریبه؟!↯
دیگِه نِمیخوآم بِهِت گیر بِدَم
نآمَردیتو فَهمیدْ دیر دِلَم
بِه مولآ قَسَم بآ تَضمینْ میگَم کَثیفْ تَر از داعش توئی⇨
تْو یِک نِقآبی،یِک روپوشی،چِرآ غِیبِت زَد ¿‌؟↻
⇦الان کوشی؟‌⇨
تو پآکَت هآی سیگآرمو بِشمُور‌‌‌♢‌
مَن شُمآرِه هآیِ غَریبِه تو گوشیتْ‌∝

بآ هَمین عَکسْ اومَدِه بودَم بآ هَمین عَکسَم میرَم‌‌✔
خُدآفِظ #:)
دیدگاه ها (۲۹)

پُستْ نِمیذارَم دیگِه بَرآ چَن وَقْت #:)‌⇦خُدآفِظے‌‌‌‌⇨

http://www.wisgoon.com/pin/9591511/آقا حتما حتما لایک و دنبا...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

نویسندگان: کاپل های مافیایی

پارت ۹ #پشت غرورتساعت ۱۱:۵۷ شب بود.اما جلوی یه ساختمان قدیمی...

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

🖤 پارت سوم | راز ازدواجلانا چند ثانیه به در خیره موند.پیام ه...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۹ | مادرم زنده است — بخش اولهانا...

فاصله یک لبخند تا جنون

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۰ | «عکس دسته‌جمعی» 📸😂 شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط