{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر سفره عقد نشسته بودیم، عاقد که خطبه را خواند

سر سفره عقد نشسته بودیم، عاقد که خطبه را خواند

صدای اذان بلند شد.

حسین برخاست، وضو گرفت و به نماز ایستاد

دوستم کنارم ایستاد و گفت:

این مردبرای تو شوهر نمی شود!

متعجب و نگران پرسیدم:چرا؟

گفت: کسی که این قدر به نماز و مسائل عبادی اش مقید باشد

جایش توی این دنیا نیست!
دیدگاه ها (۱)

پری کوچولوی منپارت ۸ویو روز عقدته: توی محضر بودیم کوک دستمو ...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟴تهیونگ نگاهش رو از ویترین ...

#شهدا🌷سر سفره عقد نشسته بودیم، عاقد که خطبه را خواند، صدای ا...

سر سفره عقد نشسته بودیم، عاقد که خطبه را خواند، صدای اذان بل...

خاطره اي از شهيد حسين دولتي: سر سفره عقد نشسته بوديم ، عاقد ...

همسر محترمه شهيد سيد حسين دولتي : سر سفره عقد نشسته بودیم، ع...

سر سفره عقد نشسته بوديم عاقد که خطبه را خواند صدای اذان بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط