{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۶

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۶




جیمین با دوتا از انگشت هایش چانه زنش رو آهسته لمس کرد و صورتش رو مقابل صورت خودش قرار داد با نگاه حتی که قاطع از عشق بود در چشم هایش برای لحظه ای زل زد چشم های مشکی او مانند آسمان شب بی ابر می‌درخشید، صورت زیبایش با یه رژ صاف زیبا تر شده بود
لبخند صاف و خیلی کوتاه روی لب هایش نشست، صورتش رو نزدیک صورت زنش کرد که چشم های دختر بسته شدند،
لب های گرم و نرم مرد رو حس کرد، احساس ریشه زدن فسق در قلبش بیشتر شد موجی در قلبش زده شد تنها با همین یک لمس لب های مرد
جیمین ازش دل کند و فاصله گرفت به لپ های گل انداخته زنش نگاه کرد و با خنده شیطانی چانه اش رو میان دو انگشت اش گرفت با لحن شیطونی گفت : زن کی بود تو خجالت هم می‌کشی..
هویون که جلوی بقیه آدما مانند یک گرگ یا شیر می‌ماند همان‌قدر سرکش و یه دنده حال جلوی مرد زندگی اش ناخودآگاه خجالت کشید و حس گونه هایش قرمز شدن حس کودکی درونش فعال شد، در حین نگاه کردن به پایین آهسته لب زد : هی من خجالت نمی‌کشم ...
جیمین دست از اذیت کردنش برداشت و چشم دوخت به لباس شیک و جذابش
هویون یک ژاکت سفیدِ خوش‌دوخت و خیره‌کننده را بر تن داشت که با شلوارِ هم‌رنگ و تنگش، هاله‌ای از قدرت و پاکیِ خطرناک دور اون می‌ساخت. زیر اون ژاکت، نیم‌تنه‌ای ظریف قرار داشت که با بی‌باگی، خطِ سپید و تراش‌خورده‌ی شکم لاغر و دخترانه اش را به نمایش می‌گذاشت
و حسابی چشم جیمین رو گرفته بود تیکه ای که نمادی از اعتمادبه‌نفسِ محض و جسارتِ تمام‌عیار بود. و همین باعث شده بود جیمین عاشقش بشه
موهای مشکی و کوتاهش که با نظمی عصیانگرانه دور صورتش ریخته بود، تضادی تماشایی با سفیدیِ مطلقِ لباس‌هایش ایجاد می‌کرد و بر شیطنت و نبوغِ نگاهش می‌افزود. کتانی‌های سفید و براقش
کوله‌پشتی مشکی و باحالی که با بندهای رها بر شانه‌اش سنگینی می‌کرد، تنها لکه‌ی تاریک و جذابِ این قاب روشن بود
اکسسوریِ هوشمندانه‌ای که به همه یادآوری می‌کرد این دخترِ "سفیدپوش"، هنوز همان مبارزِ سرکش و غیرقابل‌پیش‌بینیِ عمارت مشکی است که ابزارِ نبردش را در میانِ استایلی مینیمال و خیره‌کننده پنهان کرده است.
دیدگاه ها (۳)

ادامه مطلب قبل هویون دستی جلوی صوت جیمین تکان داد و گفت : هی...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۷کوله پشتی مشکی اش را روی یه شانه ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۵جیمین جدی و کمی عصبی نگاهش کرد : ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۴ هویون لبه پنجره ایستاده بود و از...

³my month¹پارتسیگارشو روشن کرد و پک عمیقی ازش کشیدهمونطور که...

ازدواج قرار دادی ۶۹

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۵جسمی شبیه به جسد، بلاخره رسید به جل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط