در اولین صبح عروسی، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی
در اولین صبح عروسی، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند. ابتدا پدر و مادر پسر آمدند. زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند. اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد. ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند. زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند، اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت: نمی توانم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را به رويشان باز نکنم. شوهر چیزی نگفت و در را برویشان گشود! اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت و سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد، ... پنجمین فرزندشان دختر بود.
برای تولد این فرزند، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد. مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت این همه شادی و میهمانی دادن چیست ؟! مرد به سادگی جواب داد : چون این همان کسی است که در را به رویم باز خواهد كرد.
برای تولد این فرزند، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد. مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت این همه شادی و میهمانی دادن چیست ؟! مرد به سادگی جواب داد : چون این همان کسی است که در را به رویم باز خواهد كرد.
- ۹۵۱
- ۱۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط