{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داند

دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داند
کسی را می پرستم که خدایی را نمی داند

تمام عمر پنهان کرده در خود حسن هایش را
چو طاووسی که هرگز خود نمایی را نمی داند

در آمد بعد عمری از پس ابر آفتاب عشق
ولی او قدر این بخت طلایی را نمی داند

مرا از بام خود پر می دهد هر چند می داند
که هرگز جلد معنای رهایی را نمی داند

ببارید ابرهای تیره ،باران درس شیرینی ست
به هر کس مثل او عقده گشایی را نمی داند

پس از یک عمر تنهایی به او بد جور دلگرمم
کسی چون کور قدر روشنایی را نمی داند
دیدگاه ها (۳)

همدم یار شدن ، دیده تر می خواهد پیر میخانه شدن ، اشک سحر می ...

khaterehato ba ye sigar...DoD kardam ..!!♡♡

هوسهای سرد...!""!آغوشهای خیالی...!"""!حرفهای مبهم...!"""!احس...

تو ﮐﻪ ﻣﻲﺩﺍﻧﯽﻣﺒﺪﺍ ﻭ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﻦﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮﺳﺖﭘﺲ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻢﻗ...

دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داندکسی را می پرستم که خدای...

دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داندکسی را می پرستم که خدای...

*دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داندکسی را می پرستم که خدا...

دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داندکسی را دوست دارم که مح...

دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داندکسی را می پرستم که خدای...

پس از یک عمر تنهایی به او بدجور دلگرمم...کسی چون کور قدر روش...

تو را رسمست اول دلربایینخستین مهر و آخر بی‌ وفاییدر اول می‌ن...

بر آنم گر تو بازآیی که در پایت کنم جانی و زین کمتر نشاید کرد...

به پروازند دل‌ها بال در بال کبوترهادل من هم به پرواز است دنب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط