پارت

#پارت298



خواستم از شرکت برم بیرون که آرش جلوم ظاهر شد با ترس دو قدم به عقب برداشتم که نگاهی به سرتا پام انداخت

ابرویی بالا انداخت و مشکوک گفت : اینجا چیکار میکنی ؟!

شونه ایی بالا انداختم و دستی تو موهام کشیدم آب دهنمو پر صدا قورت دادم :

خب خب ... من اومدم که بیینمت !

خشک گفت : به چه دلیل ؟!

حسام : به دلیل اینکه دوستمی !!

آرش : دوستی که به دوستش دروغ میگه ؟!

ابرویی بالا انداختم : یعنی چی ؟!

پوزخندی زد و تنه ایی بهم زد و کنارم رد شد و اروم گفت : بیخیال رفیق !

متعجب سر جام وایستادم که بیینم چه اشتباهی کردم با یاداوری اینکه گفتم بهش منو مهسا عاشق همیم اخم غلیظی رو پیشونیم نشست از طرفی هم

نمیتونستم دنبالش برم چون ممکنه پرونده بییفته لعنتی زیر لب گفتم و از پله ها تند تند پایین رفتم

ماشینی رو که رئیس بهم داده بود رو چند متر پایین تر پارک کرده بودم با قدمای بلند

رفتم سمت پژو پارس سفید رنگم و سوار شدم

با نشستن تو ماشین نغس راحتی کشیدم و پرونده رو از پشتم در اوردم نگاهی بهش انداختم و پرت کردم رو صندلی کنار راننده ...
دیدگاه ها (۱)

#پارت299ماشین رو روشن کردم و روندم سمت خونه رئیس !!(آرش)با ع...

#پارت300نگاهی به یاشار انداختم که سرشو پایین انداخت یک ذره ه...

#پارت297(مهسا)مهسا : یعنی چی ؟!شونه ایی بالا انداخت : چی یعن...

#پارت296راه افتادم سمت در اروم در رو باز کردم سرکی کشیدم کسی...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۵۶قشنگیه.. جیمین با لبخند بار...

برمیگردمپارت : 62( جنی ) از میخواستم ماسکشو بده پایین اما او...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۱۰ فصل ۳ ):کفشام؟ لبخند عميقي زد که هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط