{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴۴
ویو شب وقتی مهمونا رفتن/
همه خسته بودن دیگه ۱۸۰ نفر مهمون هوف خیلی انرژی میخواد مخصوصا که بخوای با لباس های رسمی باشین ا.ت توی پذیرایی کفش پاشنه بلندش رو کند و رفت بالا جیمین هم همینطور تهیونگ هم همین طور تمام افراد عمارت همینطور ا.ت که رسید به اتاقش لباس خواب پوشید و خودش رو پرت کرد رو تخت و خوابید سریع تمام بدنش درد میکرد.
جیمین رفت اتاقش و لباس عوض کرد و توی تختش خزید و به خواب رفت.

ویو صبح/
ا.ت:سریع تر از همه بیدار میشه و آماده میشه یک لباس راحتی توی عمارت میپوشه و از اتاقش میاد بیرون یکم پذیرایی رو تمیز میکنه و میره سراغ آشپزخونه بعد آجوما بیدار میشه با ا.ت کمک میکنه و بع همه بیدار میشن و کمک میکنن و کل عمارت رو تمیز میکنن و بعد از تمیزی عمارت همه باهم میرن تا صبحونه بخورن چون این هفته هفته ی خیلی شلوغی بود.
ا.ت و جیمین ‌و تهیونگ مشغول تمیز کردن استخر میشن ا.ت به افتاد نگاهی میکنه وسط تابستون بودن و هوا به شدت گرم بود توی عمارت پنج یا شیش تا کولر روشن بود و ا.ت کم کم داشت کم میاورد کار استخر رو تموم میکنن اجوشی و پیت هم به باغ رسیدگی میکردم چون کار پیت تموم شده بود.
همه میرن داخل جلوی تلویزیون میشینن و تا کمی فیلم ببینن بلکه خستگیشون در بشه.

بعد نمی ساعت/
ا.ت:جیمینشی بیا بریم به کارامون برسیم شما ها هم یکم دیگه برید سر کارتون
جیمین: باش
بقیه:چشم رئیس
ا.ت و جیمین رفتن بالا ا.ت پشت میزش و جیمین هم عین همیشه روی یکی از صندلی های جلوی میز ا.ت نشسته بود و مشغول کار بود
ا.ت:دفترم کو؟!
جیمین:توی کشو
ا.ت:آها مرسی
ا.ت:میتونی درمورد چوی موجین برام تحقیق کنی
جیمین:چوی موجین¿¡
ا.ت:آره
جیمین:یکم توی آیپدش میکردم
جیمین:یکی از دوربین هاشون رو هک کردم
ا‌.ت:وصل کن به مانیتور ببینم
باهم نگاه میکنن..
ا.ت:به تهیونگ بگو بارم چند تا دوربین توی پنت هاوس و شرکتش و پارکینگش بزاره و جاسوسی کنه توهم برام اطلاعات جمع کن من میرم شرکت

ادامه دارد..
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۵جیمین:باشها.ت رفت توی اتاقش لباسش رو با یک کت و شلوار...

پارت ۴۶همه با تعجب به ا.ت که عصبی بود نگاه میکردن ا.ت:ها چیه...

پارت ۴۳تمام عمارت تمیز شده و برق میزد همه چی آماده بود جیمین...

پارت ۴۲ا.ت به چشمای جیمین نگاه میکنه و میخنده و پاهاش رو میب...

شخصیت های اصلی :ا/ت تهیونگفرعی :ویلیام۰ جیمین چند پارتی :معل...

Part 11یونا ویو با دل درد بدی بیدار شدم دیدم تهیونگ بغلم خوا...

Part7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط