{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی

پارت ۱۴

_ حرف مفت نزن ات

بلند شدم تا برم توی اتاقم

_ کدوم گوری میری ها؟

مگه جایی بغیر از اون زندانم دارم که برم ها؟

رفتم توی اتاق و روی تخت دراز کشیدم چندی بعد هیون اومد تو بهش توجه نکردم و به سقف اتاق خیره شدم همونطور که به سقف خیره شده بودم هیون روم دراز کشید و سرشو روی سی*نم گذاشت

چیکار میکنی هی....

_ هیش میخوام عصبانتم ازت فروکش کنه

چرا بنگچانو فرستادی تا بادیگاردم بشه

_ خواهش میکنم موهامو نوازش کن

دستتو سمت موهاش بردی و آروم شروع به نوازش کرد موهاش کردی

_ میخواستی بدونی چرا فرستادمش؟

اوهوم و چرا عاشق آدمی مثل من شدی از چیه من خوشت اومد

_ وقتی برای اولین بار تو سن ۱۸ سالگیم بودم و توی روز تولد فلیکس برای اولین بار دیدمت عاشقت شدم بعد از اون به بنگچان گفتم بیاد بادیگاردت بشه و هر روز از حالت بهم خبر بده


پس اینکه افسردگی دارمم بهت گفته نه ؟


_اوهوم من عاشق دختری شدم که به ظاهر خیلی قوی و سرده اما در باطن یه دختر خیلی مظلومه

هوانگ هیونجین کی میخوای دست از سرم برداری و ولم کنی.....میخوام برم خونه....

_ بیب هیچوقت قرار نیست ولت کنم نمیزارم از این عمارت بری

هوانگ هیونجین من می‌خوام برم بیرون میخوام برم پیش پدرم برادرام خواهش میکنم بزار برم من باید باندمو هدایت کنم

_ باشه بهت اجازه میدم بری سرکارت و برگردی اما اگه بخوای بری خرید و پیش خانوادت خودم باهات میام فهمیدی

خیلی خوب ممنونم

_ راستی بیا میخوام پاهاتو پانسمان کنم

از روم بلند شدو روی تخت نشوندم و جعبه ی کمک های اولیه ی کنار تخت رو برداشت و پام رو پانسمان کرد


_ دفعه ی بعدی که میخواستی از دستم فرار کنی کفشاتو بپوش و مراقب خودت باش فهمیدی

فردا صبح میتونم برم پیش بابام ؟

_ نه ، فردا شب یه مهمونی دعوتیم بعد از اون مهمونی میتونی به شرکتت برسی

ایشش حداقل گوشیمو بهم بده

_ بیا بگیرش ، راستی به فلیکس و لینو گفتم که باهم ازدواج کردیم


چی؟؟؟ منظورت چیه چرا بهشون گفتی ها؟

_ چرا بهشون نگم حق نداری برام تعیین تکلیف کنی که چیو نگم چیو بگم فهمیدی ات...
دیدگاه ها (۱۹)

رمان تهیونگ

____[The Forbidden Crossing]____

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

دو پارتی هیونجین ات:امروز هم مثل همیشه نور خورشید از پنجره ب...

#اونـ_مالـ_منهـPart20کوک:ته بغلم کرد و حواسش به زخمم هم بود ...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

سکوت پیست²Part:²شاخه ای از موهاش که جلوی صورتش بودو گرفتمو ک...

My professorChapter:2Part:108"یک هفته بعد"نور کمرنگ خورشید ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط