عشق جاودان
عشق جاودان
پارت ۸۱
ویو چویا
رفتم سمت اتاق آیومی. در زدم و وقتی اجازه داد وارد شدم
چویا: ما میخوایم بریم ، تو چیکار میکنی؟
آیومی: من میرم خونه دوستم
چویا: وسایلت رو جمع کردی؟
آیومی: آره
چویا: لازم هست برسونیمت ؟
آیومی: نه دوستم میاد دنبالم
چویا: آها ، باشه پس صبر میکنیم تا دوستت بیاد
آیومی: باشه ، گفت توی راه هست
چویا: خوبه ، من میرم پیش دازای
آیومی: باشه
از اتاق اومدم بیرون و رفتم پیش دازای. وارد کمپر شدم.
چویا: کمک میخوای؟
دازای:نه همه چیز رو آوردم داخل بعدا باید بچینیم شون ، آیومی چیشد؟
چویا: گفت دوستش میاد دنبالش
دازای: پس تا اومدن دوستش صبر میکنیم
چویا: اوهوم
دازای: من میرم دوباره کمپر رو چک کنم
چویا: باشه
ویو دازای
چویا رفت داخل و منم کمپر رو چک کردم. خواستم برم داخل که صدای در اومد. رفتم در رو باز کردم که سایا رو دیدم (اگه یادتون نمیاد سایا کیه ، اون یکی از دخترایی که توی جنگل باهاشون بود هست)
سایا: سلام
دازای: سلام، سایا بودی درسته ؟
سایا: آره، اومدم دنبال آیومی
دازای: الان صداش میزنم ، بیا داخل
سایا: ممنون
رفتم داخل خونه و سایا هم پشت سرم اومد. در اتاق آیومی رو زدم و اجازه داد وارد شدم
دازای: سایا اومده دنبالت
آیومی: مرسی خبر دادی
دازای: ساکت کجاس ببرمش
آیومی: کنار تخت
ساک رو برداشتم و اومدم بیرون
دازای: چویا کجاست؟
آیومی: رفت دوش بگیره
دازای: آها
ساک آیومی رو گذاشتم توی ماشین و آیومی با کمک سایا سوار شد .
آیومی: خب دیگه من رفتم، بهتون خوش بگذره
دازای: ممنون ، مراقب خودت باش
آیومی: باشه ، از طرف من هم چویا خداحافظی کن
دازای: باشه ، خداحافظ
آیومی: خداحافظ
آیومی رفت و منم در رو بستم و وارد خونه شدم
پارت ۸۱
ویو چویا
رفتم سمت اتاق آیومی. در زدم و وقتی اجازه داد وارد شدم
چویا: ما میخوایم بریم ، تو چیکار میکنی؟
آیومی: من میرم خونه دوستم
چویا: وسایلت رو جمع کردی؟
آیومی: آره
چویا: لازم هست برسونیمت ؟
آیومی: نه دوستم میاد دنبالم
چویا: آها ، باشه پس صبر میکنیم تا دوستت بیاد
آیومی: باشه ، گفت توی راه هست
چویا: خوبه ، من میرم پیش دازای
آیومی: باشه
از اتاق اومدم بیرون و رفتم پیش دازای. وارد کمپر شدم.
چویا: کمک میخوای؟
دازای:نه همه چیز رو آوردم داخل بعدا باید بچینیم شون ، آیومی چیشد؟
چویا: گفت دوستش میاد دنبالش
دازای: پس تا اومدن دوستش صبر میکنیم
چویا: اوهوم
دازای: من میرم دوباره کمپر رو چک کنم
چویا: باشه
ویو دازای
چویا رفت داخل و منم کمپر رو چک کردم. خواستم برم داخل که صدای در اومد. رفتم در رو باز کردم که سایا رو دیدم (اگه یادتون نمیاد سایا کیه ، اون یکی از دخترایی که توی جنگل باهاشون بود هست)
سایا: سلام
دازای: سلام، سایا بودی درسته ؟
سایا: آره، اومدم دنبال آیومی
دازای: الان صداش میزنم ، بیا داخل
سایا: ممنون
رفتم داخل خونه و سایا هم پشت سرم اومد. در اتاق آیومی رو زدم و اجازه داد وارد شدم
دازای: سایا اومده دنبالت
آیومی: مرسی خبر دادی
دازای: ساکت کجاس ببرمش
آیومی: کنار تخت
ساک رو برداشتم و اومدم بیرون
دازای: چویا کجاست؟
آیومی: رفت دوش بگیره
دازای: آها
ساک آیومی رو گذاشتم توی ماشین و آیومی با کمک سایا سوار شد .
آیومی: خب دیگه من رفتم، بهتون خوش بگذره
دازای: ممنون ، مراقب خودت باش
آیومی: باشه ، از طرف من هم چویا خداحافظی کن
دازای: باشه ، خداحافظ
آیومی: خداحافظ
آیومی رفت و منم در رو بستم و وارد خونه شدم
- ۳.۱k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط