{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکــار دغل‌پیشه، بهانه ‌اش نشنیـدن بود

چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود

حسین منزوی
دیدگاه ها (۱)

تا زمانی که رسیدن به تو امکان داردزندگی درد قشنگیست که جریان...

ای دل اگرت طاقت غم نیست بروآوارهٔ عشق چون تو کم نیست بروای ج...

zainab...🎻 :سلام دوستان عزیزبه مناسبت سالروز شهادت سید عزیز ...

:-*

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود/ و مـاه را زِ بلندایش ...

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود... و ماه را ز بلندایش ...

خیال خــام پلنگ من بـــه سوی ماه جهیدن بود... و ماه را ز بلن...

#ماه_و_پلنگخیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو ماه را ز ب...

خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بودو ماه را ز بلندايش به ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط