{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرصتی دوباره

"فرصتی دوباره "
p⁸ادامه.
تو سرم فکرای زیادی بود:چطوری زندست چرا این همه مدت نیومد پیشم یعنی واقعاً خودشه. دستم رو کردم توی موهام سوال های زیادی توی ذهنم بود ولی بدون جواب باید می فهمیدم خودشه و چطوری زندست
~چند دقیقه داخل اتاق هتل~
کتم رو در آوردم و رفتم رو کاناپه نشستم حالم بد بود چرا نیومد پیشم چطوری زندست چقدر خوشگل شده بود مغذم در بود از سوال درباره مین ها.......دنبال جوابی واسه سوالام بودم که خوابم برد
ویو مین ها
آجوما:دخترم دخترم بیدار شو
با صدا زدنای یکی از خواب بیدار شدم چشمام کمی مالیدن که چهره آجوما رو روبه روم دیدم
+چی شده آجوما
آجوما:آخه اینجا چیکار میکنی چرا اینجا خوابیدی
با حرف آجوما لحظه که با تهیونگ حرف میزدم رو یادم اومد و بغض کردم
+هیچی زیاد خسته بودم همینجا خوابم برد«بغض
آجوما: حالا بلند شو بیچاره هانا چقدر گریه کرده پاشو برو بچه رو بگیر
+آجوما هق من چجوری هانا رو هق بزرگ کنم «گریه
آجوما: گریه نکن با هم بزرگش میکنیم من هستم
+واقعا
آجوما:آره معلومه
+...
می خواستم از آجوما تشکر کنم که صدای گریه هانا اومد


#فیک#چندپارتی#تکپارتی#کیم_تهیونگ#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۳)

#درخواستی#چندپارتی«وقتی باهات کات کرد و میفهمی ازش بارداری»p...

{وقتی توی خانوادت اضافی بودی 🥀💔}p⁴_ سومی بسه دیگه«سرد+ ولی ب...

"فرصتی دوباره"p⁹!مامانی توجایی+ آیگو از سر زمین بلند شدم و ر...

#چند_پارتی#درخواستیp². «و...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۱۷*یهو مادرم لینا با یه قهوه که دستش ...

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط