{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر چه لحظه لحظه وضع خو را زار می بینم

اگر چه لحظه لحظه وضع خو را زار می بینم
به غیراز تو به کس گفتن غمم را عار می بینم

به لطف دست سنگین صورتم دیوار را بوسید
نمای چهره ام را قاب بر دیوار می بینم
دیدگاه ها (۷)

جهاد کوچه، جنگی تن به تن داشتچهل مرد و علی، یک شیر زن داشتاگ...

عموعباس!عمه گفته قحطی آب است تا پایان راه...پس چرا آن مرد دا...

دیدن گریه ی او داد زدن هم داردسر که باشد بغلش حال سخن هم دار...

شوق سوغاتی ندارم ای پدر زحمت نکشمویم از دم سوخته سنجاق میخوا...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

پارت هشتم همین حرف جونگ‌کوک مثل یه تیر خورد وسط قلب نامجون. ...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

صدای شلیک

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

پارت: 27 (بخش1) **زاویه دید: زین**هوای رختکن بعد از تمرین مث...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط