{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گون از نسیم پرسید هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟

گون از نسیم پرسید هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
نسیم هم برگشت با یه نگاهی عاقل اندر سفیه گفت: خبر از قیمت بلیطا داری شوما؟ آر یو کیدینگ می؟
دیدگاه ها (۴)

یه قسمت میتی کومان بود که یارو علامت مخصوص حاکم بزرگو پیازم ...

دوست عزیز اگر روزی دیدی دشمن داری، بدان یک جا یک کرمی ریخته‌...

همونطور که انسان قادر نیست خودش خودشو قلقلک بده چون مغز درک ...

این ماشین‌هایی که پشتشون نوشته GLX یعنی از پارکینگ راحت‌تر د...

دقیقا درست میگه.. اسم اسرائیل بردن در آلمان تابو هست؛ مردم ا...

تیزر داستان جدید در واتپد ....تو اون آدمی که می‌شناختم نیست...

پارت بیست‌و سوم | راه فرودگاهپارک لاراهمه وسایل رو داخل ماشی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۵ | «نقشه‌ی جیا»...

نام: قرارداد نفرتPart:43چند دقیقه بعد، هانا که هنوز نگران ا/...

داستان عاشقانه جدید

LESSON

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁷ویو میکا_____جیمین چند ...

پارت: 16 (بخش3) **زاویه دید: هیزل**احترام.* این کلمه تو سرم ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۳: خوش اومدی به قفسماشین قصر از دروازه بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط