{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️
فصل دوم قسمت چهارم

در اعماقِ قلمرویِ گرگینه‌ها، جایی که تاریکیِ غلیظ، حاکمِ مطلق بود و باد، زوزه‌هایِ سردش را در میانِ صخره‌هایِ قطراتِ اشک، بی‌اختیار بر گونه‌های ناروتو جاری شدند. «ساسوکه... ایتاچی... کجایین؟» زمزمه کرد، صدایش از شدتِ درد و ترس، به سختی شنیده می‌شد. 💔

ناگهان، نورِ لرزانِ مشعلی، تاریکیِ مطلقِ غار را شکافت. سایه‌هایِ ترسناک و رقصان بر دیواره‌ها افتادند و بویِ تندِ خون و دود، مشامِ ناروتو را آزار داد. چند گرگینه‌یِ تنومند، با چشمانی که از شدتِ تشنگی به خون می‌درخشیدند، واردِ غار شدند. 🐺🐺🐺 چهره‌هایشان، از زخم‌هایِ کهنه و جدید پوشیده شده بود، اما در نگاهشان، نیرویی وحشی و غیرقابلِ کنترل موج می‌زد.

رهبرِ آن‌ها، گرگینه‌ای با هیکلی غول‌آسا و یال‌هایی که به رنگِ غروبِ خون بود، جلوتر آمد. دندان‌هایِ تیزش در نورِ مشعل برق زدند و صدایی خشن و پر از هیجان از گلویِ او خارج شد: «ببینید کی اینجاست! خورشیدِ خون‌آشام‌ها... یا بهتره بگم، خورشیدِ در حالِ مرگ!» 😂

ناروتو، با شنیدنِ این حرف‌ها، تمامِ بدنش به لرزه افتاد. «شما... شماها چی از جونم می‌خواین؟» با صدایی که سعی می‌کرد محکم باشد، اما ترس در آن موج می‌زد، پرسید. 😨

گرگینه‌یِ رهبر، پوزخندی زد و به سمتِ ناروتو قدم برداشت. «چی از جونت می‌خوایم؟ قدرتت رو! انرژیِ خورشید که در رگ‌هات جریان داره... انرژی‌ای که خونِ تو رو به رنگِ واقعی‌اش، یعنی قرمزِ تیره و درخشان، تبدیل می‌کنه!» 🩸✨️

او به سمتِ یکی از گرگینه‌هایِ دیگر اشاره کرد و گفت: «اینجا رو ببینید... آیینِ خون! جایی که قراره از قدرتِ واقعیِ تو، برایِ قدرتمند کردنِ قبیله‌یِ ما استفاده کنیم!» 🐺💪

ناروتو، با شنیدنِ کلمه‌یِ «آیینِ خون»، تمامِ بدنش به رعشه افتاد. «آیینِ خون...؟ نه! شما نمی‌تونین این کار رو بکنین!» 😭

گرگینه‌یِ رهبر، خنده‌ای شیطانی سر داد. «چرا نتونیم؟ وقتی که قراره قدرتِ ما رو چندین برابر کنه؟ قدرتِ خورشید، با قدرتِ خونِ ما ترکیب میشه و ما رو به اوجِ قدرت می‌رسونه! تو فقط یه وسیله‌ای، یه منبعِ انرژی!» 🩸🗡

او با نوکِ پنجه‌یِ تیزش، به سمتِ گردنِ ناروتو اشاره کرد. «اول از همه، باید خونِ خورشید رو از رگ‌هات استخراج کنیم... و بعد، با مراسمِ خاص، اون رو با قدرتِ ماهِ گرگینه‌ها ترکیب کنیم!» 🌙🐺

ناروتو، با شنیدنِ این حرف‌ها، ناامیدتر از همیشه شد. او نمی‌خواست که این اتفاق بیفتد. نمی‌خواست که قدرتِ پاکِ خورشید، که همیشه نمادِ امید و روشنایی بود، حالا وسیله‌ای برایِ قدرت‌طلبیِ این گرگینه‌ها شود. 💔
دیدگاه ها (۲)

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️فصل ...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️<فصل...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️فصل ...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️فصل ...

عکس بالا میساکی هستش 👆 قدرت های میساکی: قدرت بندی زیاد ( با ...

سناریو ساسونارو:خلاصه ی داستان:توی یه دنیای عادی که مردم زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط