بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۱۳۱
جول سو : تهیونگ تومار مغزی داره هوسوک گفت ولی نمیخواد عمل بشه.. آخر حرفش تند گریه کرد. و حق حق کردن بالا رفت الکس دنیا رو سرش خراب شد همین حرف تو سرش برای هزارمین یا دوهزار مین بار تکرار شد همش این صدا مزخرف جول سو تو سرش چرخید سرفه ای زد و باز هم سرفه سخت آب دهنش را قورت داد یعنی تهیونگ خودش را از دست میداد یعنی معنی اون حرف تهیونگ این بیماریش بود
در اصل اون سردرد ها اون کلمه های مرگ آورد اون درد ها ای که خودش تنهای میکشید
باز هم بچه دار شدن آن ها همش موضوع این بود
الکس : نه ... نه تهیونگ حالش خوب بود حالش خوبه نه . این امکان ندارد تهیونگ حالش خوبه ترو خدا دروغ .. ترو خدا
بغضش ترکید و با گریه های آرام با خودش میگفت تهیونگ از پیشش نمیره
جلو سو : لطفا الکس .. ترو خدا بهش بگو آزمایش بده ترو خدا .. نمیخواستم اینو بهت بگم تا مطمئن ندشم ولی نمیتونم با این ترس زندگی کنم .. الکس پلک زد سپس چشم هایش سیاهی دیده شد نفس تنگی باعث افتاد و ضعیف کردن بدنش شد دیگری چیزی نفهمید تنها صدا اکو شده جول سو " الکس ! .... " ..
صدا تهیونگ در گوشش چرخید نگران بود به شدت جلو تخت ایستاده بود پیشانیش را نوازش میکرد دکتر ایستاده بود و انگار الکس را ماینه میکرد وقتی متوجه بیدار شدن الکس شد تند سمتش رفت سپس با نگرانی نگاهش کرد ولی هیچ حرفی نگفت الکس با حالت ضعیفی سرش را سمت مبل چرخاند وجود جول سو را دید
تهیونگ جدی و خشک روبه دکتر کرد
تهیونگ: حالش چطوره ... ؟
دکتر : نسبتا تا صبح خیلی حالش خوب شده و این یه حمله بود زیادی به خودش نمیرسه دارو هاتو میخوره
تهیونگ تند سری تکون داد
تهیونگ: البته
دکتر : این سرم تموم بشه میتونید مرخس بشید
سپس با لبخند از اتاق خارج شد بلافاصله تهیونگ روی صندلی کنار تخت نشست تند دست الکس را سفت گرفت و نرم بوسید
تهیونگ: چی شده الکس ها ..
الکس با دست ای که سرنگ داشت سمت دهانش برد و ماسک را برداشت
هنوز هم آن کلمات تو سرش میچرخید سخت پلک زد و چشم به تهیونگش دوخت .... تهیونگ نگران باز هم پشت دست الکس را بوسید ...
تهیونگ: چی شده بهم بگو
جلو سو رو پاهایش ایستاد سپس کتش را درست کرد بلافاصله جلو تخت الکس ایستاد ...
پارت ۱۳۱
جول سو : تهیونگ تومار مغزی داره هوسوک گفت ولی نمیخواد عمل بشه.. آخر حرفش تند گریه کرد. و حق حق کردن بالا رفت الکس دنیا رو سرش خراب شد همین حرف تو سرش برای هزارمین یا دوهزار مین بار تکرار شد همش این صدا مزخرف جول سو تو سرش چرخید سرفه ای زد و باز هم سرفه سخت آب دهنش را قورت داد یعنی تهیونگ خودش را از دست میداد یعنی معنی اون حرف تهیونگ این بیماریش بود
در اصل اون سردرد ها اون کلمه های مرگ آورد اون درد ها ای که خودش تنهای میکشید
باز هم بچه دار شدن آن ها همش موضوع این بود
الکس : نه ... نه تهیونگ حالش خوب بود حالش خوبه نه . این امکان ندارد تهیونگ حالش خوبه ترو خدا دروغ .. ترو خدا
بغضش ترکید و با گریه های آرام با خودش میگفت تهیونگ از پیشش نمیره
جلو سو : لطفا الکس .. ترو خدا بهش بگو آزمایش بده ترو خدا .. نمیخواستم اینو بهت بگم تا مطمئن ندشم ولی نمیتونم با این ترس زندگی کنم .. الکس پلک زد سپس چشم هایش سیاهی دیده شد نفس تنگی باعث افتاد و ضعیف کردن بدنش شد دیگری چیزی نفهمید تنها صدا اکو شده جول سو " الکس ! .... " ..
صدا تهیونگ در گوشش چرخید نگران بود به شدت جلو تخت ایستاده بود پیشانیش را نوازش میکرد دکتر ایستاده بود و انگار الکس را ماینه میکرد وقتی متوجه بیدار شدن الکس شد تند سمتش رفت سپس با نگرانی نگاهش کرد ولی هیچ حرفی نگفت الکس با حالت ضعیفی سرش را سمت مبل چرخاند وجود جول سو را دید
تهیونگ جدی و خشک روبه دکتر کرد
تهیونگ: حالش چطوره ... ؟
دکتر : نسبتا تا صبح خیلی حالش خوب شده و این یه حمله بود زیادی به خودش نمیرسه دارو هاتو میخوره
تهیونگ تند سری تکون داد
تهیونگ: البته
دکتر : این سرم تموم بشه میتونید مرخس بشید
سپس با لبخند از اتاق خارج شد بلافاصله تهیونگ روی صندلی کنار تخت نشست تند دست الکس را سفت گرفت و نرم بوسید
تهیونگ: چی شده الکس ها ..
الکس با دست ای که سرنگ داشت سمت دهانش برد و ماسک را برداشت
هنوز هم آن کلمات تو سرش میچرخید سخت پلک زد و چشم به تهیونگش دوخت .... تهیونگ نگران باز هم پشت دست الکس را بوسید ...
تهیونگ: چی شده بهم بگو
جلو سو رو پاهایش ایستاد سپس کتش را درست کرد بلافاصله جلو تخت الکس ایستاد ...
- ۱۵.۲k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط