{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


+تو... حتی از تصوراتمم وحشی تری‌‌‌‌....

_ من که هنوز کاری نکردم که ، نکنه فکر میکردی میزارمت روی سرم؟

+ اینو میدونستم که یه آدم اشغالی...اما فکر میکردم داداشم باهات صحبت کرده...

_ صحبت کرد ،‌ اما به نظرت برام فرقی داره ؟ تو زن منی یونا ، رابطه ی ما به فلیکس ربطی نداره ، تو الان توی اتاق من، روی تخت من و توی بغل منی ، الان میتونم هرکاری بخوام باهات بکنم...

+عوضی..‌.

_ دیشب خیلی‌ عصبیم کردی یونا ، شوهرتو ناراحت کردی...

+ هیچ کاری نکردم که بخواد ناراحتت کنه ، پس الکی دنبال بهانه نباش

_ درسته تو نکردی ، اما جی وونگ کرد

با شنیدن اسم جی وونگ به سمتش برگشتم و با عصبانیت به چشماش زل زدم

+کاری بهش نداشته باش...

_ مگه گفتم می‌خوام کاریش کنم ،ها؟

+ میدونم میخوای زجرم بدی ، ولی با اون کاری نداشته باش ، اون بی گناهه...

پوزخندی زد و دستشو از دور کمرم پس زدم

+ برو بیرون میخوام لباس عوض کنم ، الان میام پایین

_ ایندفعه رو بهت اجازه میدم ، اما دفعه ی بعد باید جلوم لباس عوض کنی ، فهمیدی همسرم خوشگلم ؟


اینو گفت و از اتاق بیرون رفت ، لباساسمو پوشیدم و آرایش ملایمی کردم و بعد کتابامو توی کولم گذاشتم و رفتم پایین ، میخواستم درو باز کنم و برم که صداش بلند شد

_خیر باشه ، کجا میری؟

+میرم دانشگاه....

_ فکر نکنم اجازه داده باشم بری دانشگاه...

+ یعنی چی ها؟ ( با داد)

عصبی روی میز کوبید و بلند شد ، لرزی به تنم وارد شد، البته فقط من نبودم که ترسیده بود ، کل خدمه ی خونه داشتن میلرزیدن

_ کی بهت اینقدر شجاعت داده که سر من داد بزنی ؟

+ شجاعتمو داشتم و نمیزارم برام تعین تکلیف کنی ، فهمیدی هوانگ هیونجین ؟

نزدیکم شدو چونمو توی دست گرفت

_ زبون دراوردی کوچولو ، فکر کردی نمیتونم ببرمش ؟

+حق نداری ازادیمو ازم بگیری...

_ مطمئنی که حق ندارم ؟

مچ دستمو گرفت و می‌خواست ببرتم طبقه ی بالا که دستمو از دستش بیرون کشیدم

+ میخوای چیکار کنی عوضی؟

_ کاری باهات میکنم جرأت نکنی زبونتو برام دراز کنی، حقته مثل اون مامان هر*زت زجر کشت کنم

سیلی جلوی همه ی خدمه و خانوم بزرگ توی دهنش کوبیدم


+ حق نداری به مادرم لقب بدی

یقه ی لباسمو گرفت و مشتش رو بلند کرد و توی صورتم فرودش آورد ، روی زمین پرتم کرد و می‌خواست لگدی بزنه که خانوم بزرگ اومد جلوش

✓ پسرم توروخدا نکن ، بچس نمیفهمه چیکار میکنه ، بزار بره دانشگاهش دیر میشه

_ گمشو تو ماشین‌ میرسونمت

+ لازم ندارم برسونیم... خودم میتونم....

_ گفتم برو بتمرگ تو ماشین

✓ دخترم برو تو ماشین تا نظرش عوض نشده

درو باز کردم و رفتم توی حیاط عمارت و همه ی بادیگاردا سر خم کردن ، توی ماشین نشستم و چند دقیقه بعد اونم اومد و نشست
و حرکت کردیم...
دیدگاه ها (۲۴)

پارت اول فصل دوم

تابع قوانین جمهوری اسلامی÷بابایییهیونین بود و احساس کردم دست...

تابع قوانین جمهوری اسلامی✓ باشه بریدویو یونادستمو گرفت و به ...

تابع قوانین جمهوری اسلامیبله رو که گفتم خانوم بزرگ به سمتم ا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_16توی سایت انواع مدل هارو با...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟥- خیلی خب باشهیونگی سرش رو بالا اور...

Part ³⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)کلاهشو...

I can be myself with himPart⁹⁸دستش رو گرفتم..جلوی ماشین ایست...

وقتی میاریش ایران و با پسر عمو هات گرم میگیری

گل خونی پارت 42تهیونگ از دست جونگکوک عصبی شد و بلند شد رفت ا...

تقدیم به نگاه زیباتون

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت سیزدهم 𓆪جیمین سرعت ماشین را بیشتر کرد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط