{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی‌تفاوت می‌نشینیم از سر اجبار‌ها...

بی‌تفاوت می‌نشینیم از سر اجبار‌ها...
مثل از نو دیدن صد باره‌ی "اخبار"ها

خانه هم از سردی دل‌های ما یخ می‌زند
در سکوت ما، صدا می‌آید از دیوارها

هر شبم بی‌تابی و بی‌خوابی و بی‌حاصلی
حال و روزم را نمی‌فهمند جز شب‌کارها...!

دوست‌ت دارم ولی، دیگر نخواهم گفت! چون
"دوست‌ت دارم" شده قربانی تکرارها...!!!

خنده‌های زورکی را خوب یادم داده‌ای..!
مهربان بودی ولیکن، مثل مهماندارها...!!!

گفت: تا امروز دیدی من دلی را بشکنم...؟!!
بغض کردم! خود خوری کردم! نگفتم بارها...!!
دیدگاه ها (۳)

Part 39مسئول نگهداری که یونا نام داشت یک زن بودتهیونگ: سلام ...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار هامثل از نو دیدن صدباره ی "اخ...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "ا...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "ا...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار هامثل از نو دیدن صدباره ی "اخ...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار هامثل از نو دیدن صدباره ی "اخ...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "ا...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار هامثل از نو دیدن صدباره ی "اخ...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط