رززخمیمن
#رز_زخمی_من
part. 94
ات. قرار دادی بود..... ولی الان نیست، و فکر نمیکنم منظورت از وقت گذروندن با جونگکوک تحلیل ازدواج منو جونگکوک باشه
هلنا. اره، وقت گذروندن با جونگکوک!
ات. اها.... بزار بهت بگم که وقتی ما ازدواج کردیم دیگه چیزی به اسم تنهایی وجود نداره، ما همه جا با صفت جمع میایم، دقت کن، من و جونگکوک میتونی اینجوری بگی، وقت گذروندن با ات و جونگکوک.
معلم ادبیاتت افتضاح بوده
هلنا. اوه.... خیلی حساسی، نه؟
ات. نه، حساس نیستم، فقط دارم بهت یاد اوری میکنم
جونگکوک. بس کنید.... هلنا زیاده روی نکن، من عاشق ات هستم و قرار نیست تغییر کنه
هلنا. باشه.... بیاید مشروب بخوریم، البته ات زیر سن قانونی هستی؟
ات. نه 20سالمه، و علاقه ای هم به مشروب ندارم
هلنا. میترسی؟؟
ات. چرا باید بترسم؟؟ اون فقط یه چیز مزخرف هست که هیچ ارزشی نداره سلامتیم رو به خاطرش به خطر بندازم، و همچنین جونیم
هلنا. سرگرم کننده نیستی، جونگکوک برام یه لیوان بریز
ات. برای سرگرم کردن تو اینجا نیستم.
*بعد از چند ساعت هلنا مست شده بود،جونگکوک به پدر هلنا زنگ زد و پدرش هلنا رو برد.*
ات. امشب روی مبل میخوابی
جونگکوک. چرا؟
ات. چرا؟؟ داری میپرسی؟؟ بهت زیادی رو دادم.
جونگکوک. ات چرا اینجوری حرف میزنی؟؟ خودت هلنا رو دعوت کردی
ات. من دعوتش کردم! و تو نشتی باهاش مشروب مینوشی
جونگکوک. من که زیاده روی نکردم، فقط چند جرعه نوشیدم
ات. ساکت شو
جونگکوک. باشه میرم بیرون.
ات. نگفتم بری بیرون! گفتم روی مبل بخواب
جونگکوک. کمرم درد میگیره..... لطفا درک کن.
ات. پس من روی مبل میخوابم.
جونگکوک. ات نمیشه، تو خودت الان هم درد داری. باید توی پریودی از خودت مراقبت کنی.
ات. دخالت نکن. بدن خودمه هر کاری بخوام میکنم
*جونگکوک اروم ات رو به سینش تکیه داد.*
جونگکوک. البته که بدن توعه، من دخالت نمیکنم.... ولی نگرانتم..... نمیخوام که درد بکشی، لطفا
ات. باشه، ولی هنوز نمیبخشمت.
جونگکوک. باشه عزیزم، حالا بیا
#فیک
part. 94
ات. قرار دادی بود..... ولی الان نیست، و فکر نمیکنم منظورت از وقت گذروندن با جونگکوک تحلیل ازدواج منو جونگکوک باشه
هلنا. اره، وقت گذروندن با جونگکوک!
ات. اها.... بزار بهت بگم که وقتی ما ازدواج کردیم دیگه چیزی به اسم تنهایی وجود نداره، ما همه جا با صفت جمع میایم، دقت کن، من و جونگکوک میتونی اینجوری بگی، وقت گذروندن با ات و جونگکوک.
معلم ادبیاتت افتضاح بوده
هلنا. اوه.... خیلی حساسی، نه؟
ات. نه، حساس نیستم، فقط دارم بهت یاد اوری میکنم
جونگکوک. بس کنید.... هلنا زیاده روی نکن، من عاشق ات هستم و قرار نیست تغییر کنه
هلنا. باشه.... بیاید مشروب بخوریم، البته ات زیر سن قانونی هستی؟
ات. نه 20سالمه، و علاقه ای هم به مشروب ندارم
هلنا. میترسی؟؟
ات. چرا باید بترسم؟؟ اون فقط یه چیز مزخرف هست که هیچ ارزشی نداره سلامتیم رو به خاطرش به خطر بندازم، و همچنین جونیم
هلنا. سرگرم کننده نیستی، جونگکوک برام یه لیوان بریز
ات. برای سرگرم کردن تو اینجا نیستم.
*بعد از چند ساعت هلنا مست شده بود،جونگکوک به پدر هلنا زنگ زد و پدرش هلنا رو برد.*
ات. امشب روی مبل میخوابی
جونگکوک. چرا؟
ات. چرا؟؟ داری میپرسی؟؟ بهت زیادی رو دادم.
جونگکوک. ات چرا اینجوری حرف میزنی؟؟ خودت هلنا رو دعوت کردی
ات. من دعوتش کردم! و تو نشتی باهاش مشروب مینوشی
جونگکوک. من که زیاده روی نکردم، فقط چند جرعه نوشیدم
ات. ساکت شو
جونگکوک. باشه میرم بیرون.
ات. نگفتم بری بیرون! گفتم روی مبل بخواب
جونگکوک. کمرم درد میگیره..... لطفا درک کن.
ات. پس من روی مبل میخوابم.
جونگکوک. ات نمیشه، تو خودت الان هم درد داری. باید توی پریودی از خودت مراقبت کنی.
ات. دخالت نکن. بدن خودمه هر کاری بخوام میکنم
*جونگکوک اروم ات رو به سینش تکیه داد.*
جونگکوک. البته که بدن توعه، من دخالت نمیکنم.... ولی نگرانتم..... نمیخوام که درد بکشی، لطفا
ات. باشه، ولی هنوز نمیبخشمت.
جونگکوک. باشه عزیزم، حالا بیا
#فیک
- ۱۳.۴k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط