{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

𝚖𝚢 𝚋𝚊𝚋𝚢...
P²¹

........
میچا«داداش
شوگا«جونم
میچا«میشه اینو توضیح بدی نمیفهمم
شوگا«البته

.....

شوگا«اینا بخش کمی از خاطراتمون بود....دلم میخواد دوباره صداش رو بشنوم وقتی که میگه داداشی....اون نیس.....دیگه رفته.....پیداش نشد.....

روز بعد

شوگا«بعد صبحانه رفتم به ا.ت سر زدم....مثل دیروز.....حصلم سر رفته بود....زیادی....مشغول تماشای تلویزیون بودم که صدای گوشیم دراومد.....هه‌مین بود......چه اتفاقی افتاده....گوشیم رو برداشتم و تماس رو وصل کردم.....

هه‌مین«صبحت بخیر
شوگا«بنال
هه‌مین«چه بد اخلاق
شوگا«بگو
هه‌مین«خب راستش چطور بگم.....کانگ فرار کرده.....
شوگا«یعنی چی؟چطور امکان داره؟!
هه‌مین«شب اینجا منفجر شده و آتیش سوزی بوده....معلوم نیس چطور ...هیچ کدوم از نگهبانا زنده نموندن و دوربینا پاک شدن....
شوگا«تفففففففف پیداش میکنم اکن عوضی و هم دستش رو
هه‌مین«خب همین دیگه برم به کارام برسم بای
شوگا«گوشی رو قطع کردم.....چجوری امکان داره.....اونجا کلی نگهبان بود....چطور با افرادش ارتباط داشته....نفوذی داریم پس.....بهتره حواسم رو جمع کنم......

.........

کانگ«سلام قربان
؟«بالاخره اومدی
کانگ«اوهوم
؟«میبینم اونجا بهت نساخته
کانگ«اهههههه ولش یه خبر خوب
؟«بگو ببینم
کانگ«اینطور که معلومه به دختره هست که پیش شوگاس....خیلی روش حساسه...
؟«یعنی میشه ازش سو استفاده کرد
کانگ«عاها
؟«آفرین بهت
.........

ایشالا باهاشون آشنا میشید هم با کانگ هم با اونی معلوم نیس کیه و چیکارس
دیدگاه ها (۱۴)

𝚖𝚢 𝚋𝚊𝚋𝚢...P²²عمارت ته و کوکنامجون«من دو نفر رو پیدا کردم بفر...

𝚖𝚢 𝚋𝚊𝚋𝚢...P²³..........یک ماه بعدشوگا«یک ماهی از کما رفتن ا....

𝚖𝚢 𝚋𝚊𝚋𝚢...P²⁰شوگا«نمیتونیشوگا«از اونجا زدم بیرون...منظورش چی...

𝚖𝚢 𝚋𝚊𝚋𝚢...P¹⁹شوگا«هوفففف بلند شدم رفتمسوار ماشین شدمو رفتم ا...

عشق پنهان من

#loveing_or_hateing #Part23_ببین اونجا با هیچ پسری به جز داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط