{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق جاودان

عشق جاودان
پارت۷۷

ویو دازای
خیلی خوشحالم که چویا رو دارم
برای اینکه سفرمون جای خیلی دوری عه ترجیح دادم با کمپر بریم
و برای همین یه کمپری که قبلا توش زندگی میکردمو باز سازی کردم و فردا شروع اولین سفرمون(اگه یادتون باشه رفته بودن کمپ کنن تو جنگل و اون سفر نبود)
با پیاده،شدن از خرچ و فلک چویا دستمو گرفت و لب زدم
دازای: گرسنه نیستی؟!
چویا: اوم چرااا
دازای: خب چی برات بگیرم
چویا : Lب هاتو (خیلی اروم)
دازای: هع(خنده خیلی اروم)
دازای: بریم تو ماشین
چویا: ارع


وارد ماشین شدیم و به محض اینکه چویا سوار شد شروع کردم به بو30دنش
ولی همراهمیم نکرد لب زدم
دازای: مگه خودت نخواستی
چویا:شندیش ؟!
دازای:گوشام تیزه ، جوابمو بده
چویا: اوم ارع ولی اینجا نه
دازای: باشه(شیطانی)


رسیدیم توی یه کوچه بنب بست و شیشه هارو بالا دادم درم قفل کردم‌و به سمتش رفتم و شروع کردم به بوسیدنش
بعد از دو‌مین ولش کردم و ماشین رو روشن کردم و به سمت خونه حرکت کردم
دیدگاه ها (۲)

عشق جاودانپارت ۷۸رسیدیم خونه. وارد که شدیم با بوی خوبی مواجه...

عشق جاودانپارت ۷۹دازای گونه ام رو آروم بوسیددازای: شب بخیر چ...

عشق جاودانپارت ۷۶ویو دازایآماده شدیم و حرکت کردیمدازای: خب ک...

عشق جاودانپارت ۷۵وارد اتاق شدم ، دازای خیلی ناز خوابیده بود....

عشق سوختهP5 بخش اول دازای:حالا نوبت منه رو نمایی کنم. چویا:....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط