{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی پروا

بی پروا

۰در مسیر باد

فریاد خواهم زد

دوستت_دارم

بگذار تمام افراها

همچو بید، مجنون شوند

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

من همیشہ با تو هستمتو بہ فڪرِ دیگریمن بہ پایِ تو می افتمنازِ...

لااقـل بـاش تـا بـهـار آیـد 🌹 🌱

گفته بودی بلدی حال مرا خوب کنیحال ما خوبْخرابست..به آن دست ن...

پارت شانزدهم چند مین بعد رهبر پری ها معجون درست کرده بود الا...

در خانه وحی را زد،محکم، بی‌پروا،پرسیدند: «چه می‌خواهی عمر؟»گ...

«ترازویِ سوخته»شکوائیهٔ بهرام محمدی، جانبازِ دفاعِ مقدس، از ...

«ترازویِ سوخته»شکوائیهٔ بهرام محمدی، جانبازِ دفاعِ مقدس، از ...

رمان:رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀 پارت:5ب...

پارت ۲۷ 🖤به انبار قدیمی رسیدیم. هوا تاریک بود و صدای باد از ...

پارت سیزدهم: انتخابِ سیاهآسانسورِ برج با صدای ناهنجاری تا طب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p83از راهروی اصلی که گذشتن، جیمین مسیرش ...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. کشتی نگاهش،...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط