{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنار هم نشسته بودیم

کنار هم نشسته بودیم
زل زده بودیم به آسمون
پرسیدم از چی میترسی؟
نگام کرد و گفت از تنهایی
بغلش کردم ....محکم و محکم تر
پرسیدم الان چی؟
گفت هنوزم از تنهایی
اما حالا بیشتر ... خیلی بیشتر...
دیدگاه ها (۳)

:)

خیلی دلتنگتم .......

:)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 168♡⁠。⁠)⁩براي ا...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part5دستامو مشت ک...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

پارت ۳۵ 🖤 | پایانغروب شده بود و همه کنار دریا جمع شده بودیم....

Forced MarriagePart 44چشمام رو باز کردمچند ثانیه طول کشید بف...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 175♡⁠。⁠)⁩اول به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط