{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 51

پارت 51
بریم پاساژ هم من واسه فردا کفش ندارم هم تو لباس نداری نظرت چیه؟ تا خواستم مخالفت،کنم،بگم من لباس دارم

پرید وسط حرفم:خب پس تصویب شد پیش بسوی خرید _جدیدا شما جای دیگران تصمیم میگیری _عشقم حرص

نخور از چشمات معلوم بود که داشتی قبول میکردی با ذوق _تو اصن مگه چشمای منو دیدی_نه ندیدم ولی ذوقش

از اینجا میزنه تو چشمم منم دل رحم گفتم،قبول کنم گریه نکنی یه وقت_رو تو برم _کجا بری باهاش جَلَب_خجالت

بکش دختره منحرف از حرفامون خندیدیو رسیدیم به پاساژ.کل پاساژ رو گشتیم ولی هیجی باب میل من انتخاب

نکردیم پری هم کفشش مونده بود که قرار بود بعد لباس من بخره._وای سعیده یکیو انتخاب کن دیگه بابا این همه

لباس_خب چیکار کنم هیچکدومشون به دلم نمیشینه_ای سگ توروح اون دلت که پاهام داره نصف میشه خنده ریزی کردمو

گفتم_حقته همینطوری داشتیم شوخی میکردیم که چشمم به یه لباس مشکی افتاد بلند بود و سمت چپ پام یه چاک

بزرگ داشت روش سنگ های طلایی بود یه مدل خاصی بود که اصلا نمیشه تعریفش کرد خیلی خوشم اومد پری به

پهلوم زد وگفت خیلی خوشگلهاااا دستششو کشیدم تو یه خانوم بیست و دو ساله مانندی بود که بهش گفتم:خانوم

اون لباس مشکی سایز من دارین _بله داریم لباس اورد و من پروش کردم واقعا،تو تنم نشسته بود خیلی دوسش

داشتم دراوردمو حساب کردم و رفتیم کفش بگیریم و هرکدوم یه جفت ولی با رنگای مختلف کفش گرفتیم سوار ماشین

شدیم ساعت ۸بود پری تا ساعتو دید زد تو سرم:چته؟چرا میزنی؟_بیشور ببین ساعتو ساعت۴کجاساعت۸کجا_خب به

من چه لباس خوب نبود_تازه الان پدرام
منو میکشه تا این موقع بیرونم_نترس میگم تقصیر من بوده استارت و زد و راه

افتادیم و بعد بیست دقیقه رسیدیم خونه درو باز کردیم و پدرام با چهره
عصبی جلوی ما بود
دیدگاه ها (۱)

پارت 52و بعد بیست دقیقه رسیدیم خونه درو باز کردیم و پدرام با...

پارت 53صبح با داد و بیدادهای پری که سعی در بیدار شدنم داشت چ...

پارت 50و بلافاصله بعد از گفتن این حرف از اتاقش خارج شد...پری...

پارت 49صدای پدرام اومد:_من برم تو اتاقم لباسامو عوض کنم...و ...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

این پایینو ببینن🎀🐥عروسک من 😈🔞پارت بیست و شش چنگی به گردنش زد...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

سوگند خون و برف -—“Oath of Blood and Snow‌PART 4ــــــــــــ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط